دسته بندی : رمان ایرانی

مذهب عشق

(داستان های فارسی،قرن14)
530,000
برای خرید وارد شوید
مشخصات
تعداد صفحات 400
شابک 9780000821454
تاریخ ورود 1399/04/10
نوبت چاپ 18
سال چاپ 1404
تاریخ تجدید چاپ 14050126
وزن (گرم) 710
قیمت پشت جلد 530,000 تومان
کد کالا 92184
مشاهده بیشتر
درباره کتاب
کتاب مذهب عشق اثر دکتر محمدحسین پاپلی یزدی است به چاپ انتشارات پاپلی. این کتاب روایتگر عشقی پاگرفته میان دو انسان با دو دین مختلف است؛ دو عاشق که برای رسیدن به وصال سختی‌های فراوانی را پشت سرگذاشته و از موانعی که هر یک قوی‌تر از دیگری بوده، عبور کرده‌اند. موانعی چون اختلاف طبقاتی، ادیان متفاوت، سختگیری‌های جامعه، بیماری و… که همگی با وجود حضور قدرتمند عشق به گوشه‌ای رانده شده و رنگ باخته‌اند. ماجرا از پیش از جنگ جهانی دوم آغاز می‌شود و تا بعد از آن ادامه دارد. مذهب عشق تنها تصویرگر یکی از هزاران عشق پاگرفته میان انسان‌ها و بیانگر این نکته است که هر مشکلی با تلاش، ایستادگی، امید و عشقی راسخ نابودشدنی است.
بخشی از کتاب
نوروز شده بود. بیش از هفت ماه بود که آذردخت الیاس را ندیده بود. الیاس چند بار بهرام را دیده بود. هربار احوال آذردخت را پرسیده بود. برای او سلام رسانده بود. بهرام هم امانت‌داری کرده بود، سلام الیاس را به خواهرش رسانده بود. آذردخت به خود وعده می‌داد که در مراسم کنیسه الیاهو هناوی یا الیاس نبی یارش را خواهد دید. مراسم کنیسه الیاهو هناوی انجام شد. الیاس هم در مراسم شرکت کرد. بهرام هم همراه پسران خانواده به دیدن مراسم رفته بود. گوهربانو به آذردخت گفته بود نباید به دیدن مراسم یهودی‌ها بروی. مروارید بانو و گوهربانو و موبد فرشاد سخت مراقبت کرده بودند تا آذردخت و سایر دخترها به دیدن مراسم نروند. روز سوم نوروز بود. آذردخت دید طهماسب پیر چندین تلگراف به پدربزرگش داد. پدربزرگ پرسید تلگراف‌ها درباره چیست. طهمساب گفت: همه تلگراف‌ها تبریک نوروز است. از بمبئی، کلکته، کراچی، لاهور، لندن، از کرمان و... طهماسب یکی یکی تلگراف‌ها را خواند. تلگراف ارباب مهراب از کرمان مفصل‌تر بود. ارباب مهراب گفته بود با سیندخت بانو می‌خواهد به تهران برود. اگر ارباب جم رخصت دهد در یزد از او و خانواده‌اش دیداری داشته باشند. ارباب جم به طهماسب گفت: پاسخ بایسته بفرستید. بگویید حداقل یک هفته در یزد بمانند. تاریخ آمدن را هم معلوم کنند. ارباب به مروارید بانو گفت: ترتیب پذیرایی مفصل بدهید. آذردخت نگران شد. چرا سیندخت بانو و شوهرش می‌خواهند میهمان آن‌ها باشند. در عین حال یک راه‌حل هم برای خبرگیری از الیاس به ذهنش رسید. تلگراف. ولی تلگراف را به کدام آدرس بفرستد؟
نظرات کاربران
افزودن نظر

هنوز هیچ دیدگاهی ثبت نشده است