هری کین:طوفان
(سرگذشتنامه فوتبالیست های انگلستان،هری ادوارد کین،1993م)
نویسنده:
مایکل پارت
مترجم:
ماشااله صفری
275,000
برای خرید وارد شوید
مشخصات
تعداد صفحات
88
شابک
9786226489201
تاریخ ورود
1398/12/03
نوبت چاپ
1
سال چاپ
1398
تاریخ تجدید چاپ
14050402
وزن (گرم)
97
قیمت پشت جلد
275,000 تومان
کد کالا
88467
مشاهده بیشتر
درباره کتاب
این کتاب روایتگر ماجرایی از زندگی هری کین، مهاجم فوتبال انگلیس و تاتنهام است، کسی که عشق و علاقهاش به فوتبال از سالهای کودکی نمایان شد و هرچند بارها در مسیر ستارهشدن شکست خورد، اما از تلاشکردن دست نکشید و در نهایت توانست به جایگاهی درست در فوتبال دست یابد، جایگاهی که شایستهی اوست.
بخشی از کتاب
هری روی صندلی آشپزخانه نشسته و سرش را بین دستانش گرفته بود، صورتش را پنهان کرده و هقهق میکرد. نامهای باز شده از آرسنال که میگفت او را برای فصل بعد نخواستهاند روی میز بود. چارلی وارد شد و دستش را روی شانهی برادر کوچکترش گذاشت تا آرامش کند، اما هری دست او را پس زد و گفت: «تنهام بزار!»
چارلی نگاهی به او انداخت و گفت: «امکان نداره.»
پیراهن هری را از پشت کشید، او را بلند کرد و گفت: «پاشو بریم قدم بزنیم.»
چشمان هری سرخ و صورتش از اشک خیس بود. نگاهی به برادرش انداخت و تصمیم گرفت مقاومت نکند: «هرچی تو بگی.»
هوا هنوز سرد و خیابانها از باران صبح گاهی خیس بود. با وجود اینکه باران نمیآمد چارلی چتری روی سرش گرفته بود. در محله شروع به قدم زدن کردند. هری طرف دیگر پیادهرو راه میرفت و زیر چتر چارلی راه نمیرفت. از چند بلوک عبور کرده بودند اما هیچکدام از آنها کلمهای حرف نزده بود تا اینکه هری احساس کرد در حال انفجار است. بالاخره با خشم گفت: «من خوب بودم و گلهای زیادی زدم. دیگه نمیخوام تو هیچ باشگاهی بازی کنم».
چارلی نگاهی طولانی و جدی به او انداخت: «پدر و مادر یادت ندادن جا بزنی.»
هری جواب داد: «من جا نمیزنم.»
«احمق نباش. پشتکار چی میشه؟ میفهمی؟»
هری با تعجب نگاهی به برادر بزرگترش انداخت و گفت: «من نمیفهمم چی میگی!»
-میگم هیچ وقت کم نیار، ناامید نشو.
هری چشمانش را از نگاه برادرش دزدید.
-فکر میکردم میخوای حرفهای بشی. فکر میکردم میخوای موفق باشی.
هری جواب داد: «بیشتر از هرچیزی!»
-پس بزرگ شو! اگر اونا نخواستنت، اونا باختن نه تو!
هری دربارهاش فکر کرد. احساس کرده بود هیچ کس او را نمیخواهد. همیشه فکر میکرد صادق است، مخصوصا با خودش. اما حالا وقتش بود.
نظرات کاربران
افزودن نظر
هنوز هیچ دیدگاهی ثبت نشده است
افزودن نظر
منتظر نظرات شما هستیم ...
کالاهای مرتبط