دسته بندی : رمان خارجی

آب عمیق

(داستان های آمریکایی،قرن 20م)
مترجم: مهسا صباغی
770,000
برای خرید وارد شوید
مشخصات
تعداد صفحات 302
شابک 9786222542368
تاریخ ورود 1401/10/05
نوبت چاپ 2
سال چاپ 1401
تاریخ تجدید چاپ 14050718
وزن (گرم) 275
قیمت پشت جلد 770,000 تومان
کد کالا 118740
مشاهده بیشتر
درباره کتاب
ویک و ملیندا زندگی مشترکی دارند که مدت‌هاست صمیمیت و عشق در آن کمرنگ شده است. ملیندا به روابط خارج از ازدواجش ادامه می‌دهد و ویک، برای جلوگیری از فروپاشی خانواده، ظاهراً این وضعیت را تحمل می‌کند. توافق نانوشته‌ی آن‌ها این است که ملیندا می‌تواند روابطش را داشته باشد، به شرط آن‌که خانواده را ترک نکند. اما پشت این آرامش ظاهری، حسادت و خشمی پنهان وجود دارد که به‌تدریج شکل خطرناک‌تری به خود می‌گیرد. وقتی یکی از معشوق‌های سابق ملیندا به قتل می‌رسد، ویک با حرف‌هایی مبهم طوری وانمود می‌کند که شاید خودش مرتکب جنایت شده باشد. این ادعا برای مدتی به او کمک می‌کند رقیبانش را بترساند و بر زندگی همسرش تأثیر بگذارد. اما با ادامه‌ی روابط ملیندا و افزایش تنش میان آن دو، فاصله‌ی میان خیال و واقعیت کمتر می‌شود و احتمال وقوع خشونتی واقعی بالا می‌رود. پاتریشیا های‌اسمیت در آب‌های عمیق به‌جای تکیه بر معماهای پیچیده و تعقیب‌وگریزهای معمول داستان‌های جنایی، خواننده را به فضای بسته و ناآرام یک زندگی زناشویی می‌برد. او به‌تدریج نشان می‌دهد که چگونه حسادت، میل به کنترل و نیاز به حفظ ظاهر می‌توانند در دل یک زندگی به‌ظاهر عادی، زمینه‌ساز اتفاقاتی هولناک شوند. این رمان که نخستین بار در سال ۱۹۵۷ منتشر شد، نمونه‌ای از توانایی های‌اسمیت در خلق شخصیت‌هایی پیچیده و نگران‌کننده است؛ شخصیت‌هایی که رفتارشان همیشه با تصویری که از خود نشان می‌دهند، هم‌خوانی ندارد. آب‌های عمیق داستانی درباره‌ی رابطه‌ای فرسوده است که در آن، سکوت و خویشتن‌داری لزوماً نشانه‌ی آرامش نیستند و گاهی خطرناک‌ترین تنش‌ها درست زیر سطح زندگی روزمره پنهان می‌مانند.
بخشی از کتاب
برای چند لحظه ویک تصور کرد که آن شب بعد از رفتن او به اتاقش در سمت دیگر گاراژ، مل دوباره به اتاق ملیندا بازمی‌گردد. بعد وقتی او این موضوع را می‌فهمد، نقشه‌ی قتل دقیقی می‌کشد، به بهانه‌ای به نیویورک می‌رود، در‌حالی‌که میله‌ای زیر کتش سنگینی می‌کند با مل تماس می‌گیرد (روزنامه‌ها ادعا می‌کردند که قتل احتمالاً کار دوست یا آشنایی بوده، چون ظاهراً مل او را بدون هیچ‌گونه مقاومتی به درون خانه راه داده بود) و بعد مل را تا سر حد مرگ می‌زند. سپس با چابکی، بدون این‌که کوچک‌ترین سروصدایی ایجاد کند یا اثر انگشتی از خود به جا بگذارد (همان‌گونه که قاتل واقعی هم به جا نگذاشته بود) آن‌جا را ترک می‌کند، همان شب به لیتل‌وزلی برمی‌گردد و بعد اگر کسی از او پرسید شب وقوع قتل کجا بوده، می‌گوید در گرندسنترال مشغول تماشای فیلم بوده است؛ فیلمی که در زمان دیگری واقعاً آن را دیده بود. مری ملر به سمت او خم شد و گفت: «ویکتور! به چی داری فکر می‌کنی؟» ویک آرام بلند شد و لبخندزنان گفت: «هیچی. امشب مثل هلو شدی.» داشت به رنگ لباسش اشاره می‌کرد. «ممنونم. می‌شه بریم یه گوشه بشینیم و تو برام حرف بزنی؟ می‌خوام ببینم که جات رو تغییر می‌دی. آخه تموم شب روی همین نیمکت نشسته‌ای.» ویک پیشنهاد داد: «نیمکت پیانو خوبه؟» آن‌جا تنها جایی بود که دو نفر می‌توانستند کنار هم بنشینند.
نظرات کاربران
افزودن نظر

هنوز هیچ دیدگاهی ثبت نشده است