دسته بندی : رمان خارجی

دوستان من

(داستان های فرانسه،قرن 20)
نویسنده: امانوئل بوو
245,000
برای خرید وارد شوید
مشخصات
تعداد صفحات 188
شابک 9786222671297
تاریخ ورود 1400/07/25
نوبت چاپ 4
سال چاپ 1404
تاریخ تجدید چاپ 14041130
وزن (گرم) 187
قیمت پشت جلد 245,000 تومان
کد کالا 107671
مشاهده بیشتر
درباره کتاب
«تنهایی خیلی اذیت می‌کند. خیلی دلم می‌خواهد دوستی داشته باشم که بتوانم با او درددل کنم؛ یک دوست واقعی و یا حتى معشوقه‌ای. آدم وقتی کل روزش را پرسه می‌زند بدون این‌که با کسی حرف بزند، شب در اتاقش حس دلزدگی بر وجودش چنبره می‌زند.» امانوئل بوو (۱۹۴۵- ۱۸۹۸) راوی زندگی‌های بربادرفته و ازهم‌پاشیده و ویران بود. ریلکه، بکت و هانتکه او را می‌ستودند و اگرچه در چند دهه بعد از مرگش بخشی از دنیای ادبی فرانسه او را عمدا به فراموشی سپرد در یکی‌دو دهه‌ی اخیر، رمان‌های خوش‌خوان و تامل‌انگیز وی، دوباره با استقبال مواجه شد.
بخشی از کتاب
موقع دراز کشیدن، کف پاهایم را روی میله­های عمودی تخت بالا و پایین می­کنم؛ انگار که طناب­بازی می­کنم. فقط یک طرف لباس‌هایم صاف و نرم است، طرف دیگرشان عضله­های نرم پشت ساق پایم را اذیت می‌کند. بند کفش‌هایم دیگر آن تکه فلزی را ندارند که معمولاً در انتهای بند کفش‌ها هست. همین که بارانی می‌بارد، اتاقم سرد می‏شود. اصلاً نمی‌شود باور کرد کسی در این سرما اینجا خوابیده باشد. آب بارانی که روی موزاییک‌ها سُر می‌خورد، بتون را می‌خورد و چاله‌آبی کف­زمین درست می‌کند. هنگامی که خورشید تک‌وتنها در آسمان می‏درخشد، نور طلایی‏اش را تا وسط اتاق می‏گستراند. زیر چنین نوری می‌توان مگس‌ها را دید که خط مستقیمی را هزاران بار طی طریق می‌کنند. هر روز صبح، زن همسایه، موقع این‌ور و آن‌ور کردن اسباب و اثاث، آواز بی‌کلامی می‌خواند. درست است دیوار ضرب صدایش را می‌گیرد، ولی حس می‌کنم نزدیکِ گرامافون ایستاده‏ام. بیشتر وقت‌ها، در راه‌پله از کنارش رد می‏شوم. لبنیات‏فروش است. ساعت نه می‏آید تا به کارهای خانه‏اش برسد. قطره‌های شیر نمدی دمپایی‏اش را کثیف و پر از لکه کرده. زنان دمپایی‏پوش را دوست دارم، ولی به نظر نمی‌رسد دمپایی بتواند از پا محافظت کند. در تابستان، بالاتنه و شانه­هایش را از زیر لباسش می‏بینیم. چند وقت پیش، به او گفتم دوستش دارم. بدون دودلی زد زیر خنده، چون هم قیافه‏ام چنگی به دل نمی‌زند و هم فقیرم. مردهایی را می‌پسندد که یونیفرم به تن می‏کنند. یک‌بار دیدمش که دستش را انداخته بود زیر واکسیل­بند یکی از افسران گارد جمهوری‏.
نظرات کاربران
افزودن نظر

هنوز هیچ دیدگاهی ثبت نشده است