در آغوش نور 5 (بازگشت از فردا ... )
(گزارش های بالینی مرگ ظاهری،مقدمه:ری مند مودی)
نویسنده:
جرج ریچی،الیزابت شریل
مترجم:
فریده مهدوی دامغانی
780,000
برای خرید وارد شوید
مشخصات
تعداد صفحات
192
شابک
9786001182440
تاریخ ورود
1387/03/02
نوبت چاپ
5
سال چاپ
1405
تاریخ تجدید چاپ
14050609
وزن (گرم)
174
قیمت پشت جلد
780,000 تومان
کد کالا
14486
مشاهده بیشتر
درباره کتاب
کتاب در آغوش نور 5 (بازگشت از فردا...) اثری است از دکتر جرج جی. ریچی والیزابت شریل با پیشگفتاری از دکتر ری مند مودی به ترجمه فریده مهدوی دامغانی و چاپ انتشارات ذهن آویز. این کتاب روایتگر تجربه نزدیک به مرگ پزشک با سابقه ای است که به عنوان روانکاو فعالیت دارد، او هنگامی که با یکی مراجعان خود مواجه می شود و مرد را در استانه مرگ می یابد تصمیم می گیرد تا حقیقتی غیرقابل باور از زندگی خود را رونمایی کند، حقیقتی که ماجرای آن به دوران جوانیاش و روزگاری که چیزی بیش از یک سرباز صفر بیستساله نبوده باز میگردد، سربازی که در پی هوای نامطلوب دچار عارضه میشود و روح از بدنش بیرون میرود. او از آنچه که در پی این واقعه دیده، شنیده و تجربه کرده میگوید و از حقایقی شگفتانگیز حکایت میکند.
بخشی از کتاب
آن هنگام که ابراز میدارم «او هر آنچه را لازم بود درباره من میدانست»، صرفا جملهای است که با نگاه کردن به آن موجود مقدس در وجود خویش احساس میکردم. زیرا در آن اتاقک، در حضور آن موجود آسمانی و نورانی، همزمان به طور تعجبآوری، همه وقایع زندگیام یک به یک، در برابر دیدگانم مرور میشد! هرچند اینک، برای نقل همه این وقایع به صورت همزمان، ناگزیرم به صورت جداگانه از هریک سخن گویم و به توصیف هر ماجرا بپردازم. در آن لحظات، هر آنچه را از همان آغاز حیاتم در زمین برایم روی داده بود، دربرابر دیدگانم مشاهده میکردم. به صورت تصاویری بزرگ و کامل. همه چیز گذشته و حال، همزمان برایم تحقق مییافت. همه چیز، ماهیتی کنونی و آنی داشت.
اینکه چگونه تمام این اوضاع میتوانست وجود داشته باشد، از میزان درک من فراتر میرفت. من هرگز تا پیش از آن لحظه، با چنین زمان عجیبی مواجه نشده بودم. هرگز با چنینی فضای عجیبی رویارو نگشته بودم. آن اتاقک کوچک یک نفره، همچنان قابل رویت بود، اما دیگر به هیچ وجه ما را در چارچوب تنگ و کوچک خود محدود نمیساخت. به جای آن، از هر سو، نوعی حصار عظیم سر به آسمان برافراشته بود، با این تفاوت که درون این حصار، اشکال و انسانهایی به صورت سه بعدی حضور داشتند و میتوانستند حرکت کنند و سخن بگویند.
و بسیاری از این اشکال، خود من بودند. با حالتی مبهوت و شگفتزده، به تماشای خود پرداختم و خود را در کنار تخته سیاهی در کلاس سوم ابتدایی دیدم، در حالی که مشغول هجی کردن برخی کلمات در برابر آموزگارم بودم. سپس نوبت دریافت نشان عقابم از دست سرپیشاهنگ گروهمان فرارسید. سپس پاپا دبنی را دیدم که در صندلی چرخدارش حضور داشت و من مشغول هل دادن او به سوی ایوان خانه در زیر نور ملایم آفتاب بودم...
نظرات کاربران
افزودن نظر
هنوز هیچ دیدگاهی ثبت نشده است
افزودن نظر
منتظر نظرات شما هستیم ...
کالاهای مرتبط