دسته بندی : رمان خارجی

همزاد (ادبیات مدرن جهان،چشم و چراغ100)

(داستانهای روسی،قرن19م)
مترجم: ناصر موذن
245,000
برای خرید وارد شوید
مشخصات
تعداد صفحات 216
شابک 9786003763999
تاریخ ورود 1397/10/04
نوبت چاپ 3
سال چاپ 1403
تاریخ تجدید چاپ 14040221
وزن (گرم) 211
قیمت پشت جلد 245,000 تومان
کد کالا 72290
مشاهده بیشتر
درباره کتاب
آثار داستایوسکی، داستان مردمی‌ست روان‌پریش و عصیان‌زده که همچون شخصیت خود نویسنده از تضاد و درگیری با محیط اجتماعی رنج می‌برند و آن را در قالب تزویر، بزهکاری و در نهایت خشونت از خود بروز می‌دهند. «همزاد» به‌عنوان دومین رمان کوتاه داستایوسکی نیز از این قاعده پیروی می‌کند. گولیاد کین کارمندی‌ست متوسط که تحت تأثیر عوامل محیطی و تعارضات کاری، دچار سوءظن شدیدی نسبت به اطرافیان خود می‌شود. بیماری روحی او تا آنجا پیش می‌رود که تصویری از شخصیت خودش را به‌عنوان همزاد در ذهن خود به وجود می‌آورد، موجودی که نقطه‌ی مقابل گولیاد کین است. قهرمان داستان اخلاق‌گراست ولی همزاد او مزور، حیله‌گر و برای پیشبرد موقعیت و مقام خود قائل به هیچ‌گونه پرنسیب اخلاقی نیست و با سرعت هم ترقی می‌کند. «همزاد» داستانی‌ست روان‌شناسانه از دورانی که داستایوسکی در آن می‌زیسته و به طرز شگفت‌آوری نقد جامعه‌ای‌ست که در آن تملق و شرارت، تنها مسیر برای رسیدن به موفقیت قلمداد می‌شود.
بخشی از کتاب
درحالی‌که مسرت عظیمی از این واقعیت که همه چیز خوب است به وی دست داده بود، آینه را در جای خود گذاشت، و گرچه پابرهنه بود و هنوز همان لباسی را که معمولا در موقع استراحت در رختخواب می‌پوشید به تن داشت به سوی پنجره دوید و با اشتیاق چیزی را در پایین، توی حیاط، به نظاره گرفت. آنچه دید نیز ظاهرا برایش رضایت‌بخش بود، زیرا چهره‌اش با تبسمی رضامندانه درخشید. بعد، پس از اینکه اول از پشت پاراوان دزدانه به صندوقخانه که محل سکونت نوکرش «پتروشکا» بود نگاه انداخت و از غیبت نوکر مطمئن شد، نوک پا نوک پا به طرف میز رفت، قفل یکی از کشوها را گشود، و درحالی‌که گوشه و کنار کشو را کندوکاو می‌کرد بالاخره از زیر مقداری کاغذ کهنه که پر از لکه‌های زرد بود و آت و آشغال‌های دیگر، یک کیف پول کهنه و سبزرنگ بیرون کشید، با دقت آن را گشود و با شادی آشکار و با احتیاط به جیب‌های مخفی گوشه و کنار آن نگریست و شاید بستۀ اسکناس‌های زیبای سبز، خاکستری، آبی، قرمز و رنگ‌رنگی که در کیف بود با همان تأیید و مهربانی به آقای گولیاد کین نگریستند، زیرا او با چهرۀ پرتوافشان کیف گشوده را جلو خود روی میز قرار داد و دست‌هایش را با حرارتی که حاکی از نهایت مسرت بود بر آنها کشید. بالاخره بستۀ آرام‌بخش اسکناس‌ها را بیرون آورد، و برای صدمین‌بار از دیروز تا حال، شروع کرد به شمردنشان و هر کدام را با دقت میان انگشت‌ها مالید.
نظرات کاربران
افزودن نظر

هنوز هیچ دیدگاهی ثبت نشده است