سگ ولگرد

(داستان های کوتاه فارسی،قرن 14)
نویسنده: صادق هدایت
240,000
برای خرید وارد شوید
مشخصات
تعداد صفحات 300
شابک 9789643512446
تاریخ ورود 1399/10/07
نوبت چاپ 7
سال چاپ 1404
تاریخ تجدید چاپ 14041130
وزن (گرم) 178
قیمت پشت جلد 240,000 تومان
کد کالا 1113
مشاهده بیشتر
درباره کتاب
این کتاب مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه روشن‌فکر، مترجم و نویسنده‌ی معاصر کشورمان که او را به‌همراه محمدعلی جمالزاده، بزرگ علوی و صادق چوبک پدران داستان‌نویسی ایران می‌دانند در خود جای داده است. هدایت از جمله نویسندگانی بود که بر افراد بسیاری تاثیر گذاشت و کسانی چون عباس معروفی، بهرام بیضایی، غلامحسین ساعدی و... هریک به‌نوعی تحت تاثیر آثار و زندگی او قرار گرفته‌اند. صادق هدایت در نهایت درحالی‌که در حوالی سن 50سالگی بود با خودکشی به زندگی خود پایان داد. در مجموعه‌ی پیش رو داستان‌هایی کوتاه به قلم او جای گرفته‌اند که از جمله آن‌ها می‌توان به سگ ولگرد، دن ژوان کرج، بن بست، کاتیا و تخت ابونصر اشاره کرد.
بخشی از کتاب
من از جملات براق و توخالی منورالفکرها چندشم می‌شه و نمی‌خوام برای احتیاجات کثیف این زندگی که مطابق آرزوی دزدها و قاچاقها و موجودات زرپرست احمق درست شده و اداره شده شخصیت خودمو از دست بدم. «فقط تو این اتاقه که می‌تونم در خودم زندگی بکنم و قوایم به هدر نره، این تاریکی و روشنایی سرخ برام لازمه، نمی‌تونم تو اتاقی بنشینم که پشت سرم پنجره داشته باشه، مثه اینه که افکارم پراکنده می‌شه، از روشنائی هم خوشم نمیاد. -جلو آفتاب همه‌چیز لوس و معمولی می‌شه. ترس و تاریکی منشاء زیبائیس: یه گربه روز جونور معمولیس، اما شب تو تاریکی، چشماش می‌درخشه و موهاش برق می‌زنه و حرکاتش مرموز می‌شه، یه بته گل که روز رنجور و تار عنکبوت گرفتس، شب مثل اینه که اسراری در اطرافش موج می‌زنه و معنی بخصوصی به خودش می‌گیره. روشنائی همه‌ی جنبده‌ها رو بیدار و مواظب می‌کنه- در تاریکی و شبه که هر زندگی، هر چیز معمولی یه حالت مرموز به خودش می‌گیره، تمام ترس‌های گمشده بیدار می‌شن. در تاریکی آدم می‌خوابه اما می‌شنوه، خود شخص بیداره و زندگی حقیقی آن وقت شروع می‌شه، آدم از احتیاجات پست زندگی بی‌نیازه و عوالم معنوی رو طی می‌کنه، چیزائی رو که هرگز به اونا پی نبرده به یاد می‌یاره...» بعد از این خطابه سرشار، یکمرتبه خاموش شد. مثل اینکه مقصود از همه‌این حرف‌ها تبرئه خودش بود. آیا این شخص یک نفر بچه اعیان خسته و زده‌شده از زندگی بود یا ناخوشی غریبی داست در هر صورت مثل مردم معمولی فکر نمی‌کرد. من نمی‌دانستم چه جوابی بدهم صورتش حالت مخصوصی به خود گرفته بود. خطی که از کنار لبش می‌گذشت گودتر و سخت‌تر شده بود، یک رگ کبودی روی پیشانی‌اش ورم کرده بود...
نظرات کاربران
افزودن نظر

هنوز هیچ دیدگاهی ثبت نشده است