وقتی زنان اژدها بودند/ چگونه بدن‌ها و خاطره‌ها از حافظه‌ی جمعی پاک می‌شوند؟

12 ساعت پیش زمان مطالعه 5 دقیقه


کتابِ «وقتی زنان اژدها بودند» نوشته‌ی کلی بارن‌هیل را نشر چام به چاپ رسانده است. بارن هیل در این اثر، از پیوندی میان استعاره و تاریخ بهره می‌برد؛ با خلق جهانی که در آن اژدهاشدگی ممکن است، اما کسی درباره‌اش سخن نمی‌گوید. اژدها شدن در این روایت، نه صرفاً تخیلی فانتزی، بلکه بازنمایی‌ای شاعرانه از انفجار خشم و بازپس‌گیری قدرت زنان است؛ عملی که جامعه‌ی مردسالار تاب شنیدنش را ندارد و این موجود افسانه‌ای را عامل هرج‌ومرج و شَر می‌داند، چیزی که یا باید رام شود یا کشته؛ اما اژدهایان می‌توانند موجوداتی زیبا با خرد و قدرت سازندگی زیاد باشند. نمادی از عزم و انعطاف‌پذیری زنان برای تحقق پتانسیل درونی خود، سرپیچی از محدودیت‌های اجتماعی که انتخاب‌های آن‌ها را محکوم می‌کند و در آغوش کشیدن هویت واقعی‌شان، اینکه چه کسی باید باشند بدون اینکه جامعه‌ی مردسالار به آن‌ها دیکته کند.
استعاره‌ای که نویسنده به کار برده است کاملاً احساساتی را که در درون زنی به دام افتاده است دربرمی‌گیرد؛ ترکیبی از خشم و غم فریبنده، که به شکل جانوری عرفانی رها می‌شود. 
راوی اصلی داستان، الکساندرا (الکس)، دختری نوجوان است که در دهه‌ی 1950 میلادی، در فضایی مملو از سکوت، ترس و سانسور بزرگ می‌شود. در جامعه‌ای که دخترها باید «نجیب، ساکت و فرمان‌بردار» باشند، او شاهد اتفاقی باورنکردنی می‌شود: هزاران زن در یک روز، بدن‌های انسانی‌شان را ترک می‌کنند و به اژدهایانی عظیم‌الجثه بدل می‌شوند. 
اما شگفت‌انگیزتر از خود این رخداد، سکوتی است که پس از آن همه جا را فرامی‌گیرد. رسانه‌ها، مدارس، دولت و حتی خانواده‌ها، همگی اژدهاشدگی را انکار می‌کنند. بارن‌هیل در این نقطه، ساختار سانسور را با دقتی تلخ به تصویر می‌کشد: چگونه تاریخ بازنویسی می‌شود؟ چگونه بدن‌ها و خاطره‌ها از حافظه‌ی جمعی پاک می‌شوند؟ و مهم‌تر از آن، چه کسانی از این فراموشی سود می‌برند. 

کلی بارن‌هیل

و این یکی از موضوعات اصلی رمان است؛ مسئله‌ی حقیقت و انکار. دختر نوجوان داستان در جهانی زندگی می‌کند که در آن، حقیقت آشکار با قدرت انکار می‌شود. خاطرات زنان سرکوب می‌شود؛ گویی هر زنِ اژدهایی، لکه‌ای بر شرافت اجتماعی است. این تجربه، آشکارا به تجربه‌ی تاریخی زنان در بسیاری از جوامع ارجاع دارد: از پاک‌سازی نقش زنان از روایت‌های سیاسی و علمی گرفته، تا حذف داستان‌های شخصی از حافظه‌ی فرهنگی.
بسیاری از شخصیت‌هایی که به قهرمان کتاب نزدیک‌اند، به اژدها تبدیل می‌شوند و چنان از زندگی‌ها حذف می‌شوند که گویی هیچ‌گاه نبوده‌اند و او در مورد اینکه باید به اژدهاشدگی چه احساسی داشته باشد دچار احساس عقب ‌ماندن و سردرگمی می‌شود. این روایتی عالی از واکنش مردم جامعه به نزدیکانشان است؛ وقتی کاری انجام می‌دهند که آن‌ها را از به اصطلاح تعریف عادی ‌بودن جامعه بیرون می‌کند.
«وقتی زنان اژدها بودند» رمانی است شاعرانه و هوشمندانه که با بهره‌گیری از تخیل، عمیق‌ترین دردهای زنانه را بیان می‌کند. کلی بارن‌هیل در این اثر، با جسارت، قدرت خشم، حافظه و بدن را بازتعریف می‌کند و به خواننده یادآور می‌شود که تاریخ رسمی، همیشه روایت غالب نیست.
این رمان نه فقط دعوتی به خواندن، که دعوتی به بازنگری در فراموشی است؛ فراموشی‌ای که اژدها را به افسانه بدل می‌کند، درحالی‌که اژدها هر روز در آسمان ما پرواز می‌کند، اگر جرئت دیدنش را داشته باشیم.

وقتی زنان اژدها بودند

وقتی زنان اژدها بودند

چام
افزودن به سبد خرید 590,000 تومان

قسمتی از کتاب وقتی زنان اژدها بودند نوشته‌ی کلی بارن‌هیل:
مدرسه با تمام تجارب ناخوشایندش آغاز شد.
به خود می‌گفتم، همه‌ش یه ساله، اما تصورش کافی بود تا نفسم بند بیاید. شتابان و با سر داشتم به سوی لبه‌ی پرتگاه می‌رفتم و نمی‌دانستم آنجا چه انتظارم را می‌کشد. پل؟ نردبان؟ تیشه و طناب؟ خلأ؟ نیستی؟ حتی شاید جفتی بال...
این فکر را از سر دور کردم. به قول مادرم نگرانی ظرف‌ها را برایمان نمی‌شوید. تازه‌اش فکر و خیال، دردی از ما در مواجهه با مصائب سالِ پیشِ رو دوا نمی‌کرد. 

روز اول خودم بئاتریس را بردم مدرسه. غر می‌زد که دیگر بزرگ شده و خودش تنها می‌تواند برود، اما من زیر بار نرفتم و او هم به‌هرحال در تمام طول راه، طبق روال همیشه، دستم را گرفت و همان‌طور که من با دست دیگرم دوچرخه‌ام را پیش می‌بردم، آن را رها نکرد. آقای آلفونس را روی پله‌های سنت آگنس دیدیم، با جدیت دست به سینه ایستاده بود و صورتش عجیب پف‌دار و متورم به نظر می‌رسید. بئاتریس، به افتخار روز بازگشایی مدارس، آن‌قدر تمیز بود که عملاً توی تاریکی می‌درخشید. پیراهن و جوراب‌های سفید ساق کوتاهش را توی بوره و سفیدکننده خیسانده و بعد هم جلوی آفتاب به بند رخت آویخته بودم تا خشک شوند. برای مهار فرهای گوریده و مجعد موهایش، از روغن موی مردانه استفاده کرده بودم؛ با یک شانه‌ی دندانه‌ریز، گره‌ها را باز کرده، سپس، موهایش را دو طرفه و فرانسوی، آن‌قدر سفت بافته بودم که فرق سرش کاملاً در وسط نمایان شده بود. احدی نمی‌توانست من را متهم به بی‌توجهی یا اهمال در رسیدگی به ظاهر و سرووضع بئاتریس کند. بهانه دست کسی نمی‌دادم تا با سرک‌کشیدن توی زندگی عجیبمان متوجه نبود بزرگ‌تر، راهنما یا کمک شود. بهتر بود جهان کوچکمان برای دیگران ناشناخته بماند. 

وقتی زنان اژدها بودند را کیارش درگاهی ترجمه کرده و کتاب حاضر در 372 صفحه‌ی رقعی و با جلد نرم چاپ و روانه‌ی کتابفروشی‌ها شده است.     

0
نظرات کاربران
افزودن نظر
نظری وجود ندارد، اولین نظر را شما ثبت کنید
کالاهای مرتبط