#
#
دسته بندی : رمان ایرانی

راز هفت طومار (دختران مهتاب،پسران آتش)

(داستان های فارسی،قرن،مناسب بالای 15 سال)
465,000
برای خرید وارد شوید
مشخصات
تعداد صفحات 330
شابک 9786228424491
تاریخ ورود 1404/11/18
نوبت چاپ 1
سال چاپ 1404
وزن (گرم) 247
قیمت پشت جلد 465,000 تومان
کد کالا 151937
مشاهده بیشتر
درباره کتاب
در روزگار سلطه‌ی مقدونیان بیگانه بر ایران، سرداری بزرگ که عمری برای آزادی مردمش جنگیده است در واپسین روزهای زندگی خود پسرش مهرک را هفت طومار اسرارآمیز به ماموریتی ناشناخته و خطرناک می‌فرستد. مهرک در این راه با فراز و نشیب‌های غافلگیرکننده‌ای روبه‎رو می‌شود. یارانی می‌یابد و عزیزانی را از دست می‌دهد. عشق می‌ورزد و از اسراری شگفت آگاه می‌شود با سختی بسیار هر طومار را به دست صاحب واقعی خود می‌رساند. آخرین طومار از آن سرداری بزرگ به نام ارشک است که قرار است قیام بزرگ ایرانیان را برای آزادی کشورشان رهبری کند و مهرک در این سفر حماسی زمینه‌ی این اتفاق فرخنده را فراهم می‌آورد.
بخشی از کتاب
از روزی که اسکندر مقدونی تخت‌جمشیدِ باشکوه ما را به آتش کشید، سومین داریوش هخامنشی کشته شد و پادشاهی ایرانیان بر باد رفت، بیش از هفتاد سال می‌گذرد. بیشتر شما که در برابر این آتش مقدس ایستاده‌اید، همچون من عمرتان کمتر از هفتاد سال است. بیشتر ما در روزگاری چشم به جهان گشوده‌ایم که «ایران» نامی افسانه‌ای بود؛ نامی که وارثان اسکندر می‌کوشیدند آن را انکار یا فراموش کنیم. همۀ ما و پدران ما به ناگزیر سرسپرده و خراج‌گزار امپراتوری مقدونیان بودیم. جان و اموالمان در اختیار آنان بود و حتی دارایی خود را با سکه‌های سلوکی می‌سنجیدیم. در تمام این سالیان دراز، از ایران‌زمین جز نامی در سرودهای باستانیِ اوستا و کتیبه‌های داریوش هخامنشی بر کوه‌های این سرزمین و خاطره‌ای در قلب‌های پدران و مادرانمان باقی نمانده بود. ولی ما امروز از این خاطره و رؤیا، واقعیتی ساخته‌ایم. روی خاک سرزمین خود و در زیر پرچم آن ایستاده‌ایم و می‌گوییم این‌جا ایران است. مدت‌ها بود که دلم برای چنین نیروی جوشانی در تن و جان خود، تنگ شده بود؛ آتشی که نور آن، سایۀ هر ترس و خشمی را ناپدید می‌ساخت. بی‌پروا شمشیر می‌زدم و پیش می‌رفتم؛ ولی هیچ خشمی از این دشمنان در دلم نبود. آن‌ها تاوان سرنوشتی را می‌دادند که خود برای خویش ساخته بودند. من نیز نه برای نفرت از آن‌ها، بلکه برای ساختن سرنوشتی شمشیر می‌زدم که خود و مردمان سرزمینم را شایستۀ آن می‌دانستم.
نظرات کاربران
افزودن نظر

هنوز هیچ دیدگاهی ثبت نشده است