دسته بندی : رمان خارجی

خانه وارونه

(داستانهای انگلیسی،قرن 20م)
نویسنده: آگاتا کریستی
مترجم: محمود حبیبی
ناموجود
مشخصات
تعداد صفحات 266
شابک 9789643635237
تاریخ ورود 1395/01/28
نوبت چاپ 7
سال چاپ 1403
تاریخ تجدید چاپ 14030928
وزن (گرم) 254
قیمت پشت جلد 230,000 تومان
کد کالا 48583
مشاهده بیشتر
درباره کتاب
خانه‌ی وارونه یک اثر پلیسی از آگاتا کریستی (۱۹۷۶ - ۱۸۹۰) است که نخستین‌بار در سال ۱۹۴۹ منتشر شد. این کتاب جزو محبوب‌ترین آثار کریستی است و خودِ او نیز علاقه‌ی شایانی به این اثر داشته، چنان‌که در پیش‌گفتار کتاب چنین می‌گوید: «این کتاب از جمله کتاب‌های من است که به آن علاقه‌ی ویژه‌ای دارم. سال‌ها برای نوشتن آن صبر کردم؛ دل‌مشغولی‌ام بود و دائم به آن فکر می‌کردم. همیشه به خودم می‌گفتم یک روز وقتی که فراغ بال بیشتری داشتم و می‌خواستم از کارم لذت واقعی ببرم نوشتن آن را آغاز خواهم کرد. باید بگویم اگر نویسنده‌ای از نوشتن یک اثـر خـود لذت ببرد، نوشتن آن اثر ارزش نگارش پنج کتاب را دارد. و قصه‌ی خانه‌ی وارونه یک لذت محض بود.» خانه‌ی وارونه یک تریلر کلاسیک آگاتا کریستی است که حول یک معمای ویرانگر خانوادگی می‌چرخد. لئونیدها یک خانواده‌ی شاد و بزرگ هستند که در یک عمارت وسیع زندگی می‌کنند. این تا زمانی است که رئیس خانواده، آریستید، با تزریق سمی کشنده به قتل می‌رسد. بدگمانی‌ها به‌طور طبیعی متوجه بیوه‌ی جوان پیرمرد می‌شود که پنجاه سال از او کوچک‌تر است. اما این تازه ابتدای داستان است.
بخشی از کتاب
تاورنر پرسید: ــ‌دلیل خاصی هم برای این فکرتان دارید؟ راجر می‌رفت و می‌آمد و موهایش را با دو دست می‌کشید. ــ دلیل؟ چه دلیلی؟ چه کس دیگری به غیر از او می‌تواند باشد؟ من هیچ‌وقت به او اعتماد نداشتم. هیچ‌وقت ازش خوشم نمی‌آمد! ما هیچ‌کدام از او خوشمان نمی‌آمد. روزی که پدر به خانه آمد و گفت که این کار را کرده، من و فیلیپ جا خوردیم. با آن سن و سال! دیوانگی بود، دیوانگی. آقای بازرس پدرم مرد عجیبی بود. به خوش‌فکری یک جوان و به خوش‌بنیگیِ یک مرد چهل ساله. البته من هرچه در زندگی دارم به او مدیونم. همه کاری برای من کرد. در حق من از هیچ‌چیز مضایقه نکرد. وقتی فکرش را می‌کنم، می‌بینم این من بودم که نسبت به او کوتاهی کردم. خودش را محکم روی صندلی انداخت. همسرش آرام به او نزدیک شد و گفت: ــ دیگر بس کن راجر، خودت را ناراحت نکن. ــ باشه عزیزم، باشه. بعد دستش را گرفت و گفت: ــ آخر چطور می‌توانم آرام باشم! چطور می‌توانم جلو احساسم را بگیرم! ــ ولی راجر ما همه باید آرام باشیم؛ سربازرس تاورنر به کمک ما نیاز دارد.
نظرات کاربران
افزودن نظر

هنوز هیچ دیدگاهی ثبت نشده است