چقدر در تاریکی بالا می رویم
(داستان های آمریکایی،قرن 21م)
نویسنده:
سکویا ناگاماتسو
مترجم:
ابوالفضل نصری
350,000
برای خرید وارد شوید
مشخصات
تعداد صفحات
352
شابک
9786001828614
تاریخ ورود
1402/12/08
نوبت چاپ
1
سال چاپ
1402
وزن (گرم)
278
قیمت پشت جلد
350,000 تومان
کد کالا
131680
مشاهده بیشتر
درباره کتاب
تازگیها مدام به زمانهایی که سرتاپای اعضای گروه آغشته به گل و آب بود، به آن اتاق تمیز سرهمبندیشده و ماسکهایی که فیلترهای آنها نیاز به تعویض داشت، فکر میکنم. به نظر من تصمیم دیو در مورد تزریق ویروس به یک موش، یکی از بدنامترین ناقلان بیماری در تاریخ، اشتباه بود. گفتهاند که هر چیز غیرعادی را گزارش دهیم، قرنطینه باید تمدید شود و هردو هفته باید منتظر محموله تدارکات باشیم. گفتهاند در صورت نیاز تیمهای پزشکی مقابله با خطرات زیستی به اینجا اعزام خواهند شد. هرشب حین تماس تصویری با خانوادهام به خواب میروم. همیشه وقتی بیدار میشوم انتظار دارم یک جای کار بلنگد - تب، خشکی گردن یا التهاب پوست. توی آینه سانت به سانت بدنم را وارسی میکنم. همه ما منتظر همهچیز و هیچچیز هستیم. رویای برگشتن به خانه و بهآغوشکشیدن خانوادهام را میبینم.
در دنیای واقعی، مردم خودشان را با بیاطلاعی، سیاست و اعتقاداتشان تسلی میدهند اما اینجا در میان این گنبدها فقط اعداد و ارقام هستند که اهمیت دارند. یولیا بیخیال دویدن شد و پرتره اعضای تیم را هم نیمهکاره رها کرد. یکسره به خودمان میگوییم که کارمان را تمام میکنیم و به خانه برمیگردیم. بعضی روزها خودم هم این حرف را باور میکنم. لباسهای زمستانی دخترم را میپوشم، دوگو را برمیدارم و وارد توندرا میشوم. کلارا را زیر شفق قطبی در کنار خودم تجسم میکنم. سوار ماشینهای همهجارو نمیشوم. پیاده راه میافتم و خودم را به لبهی دهانه میرسانم. پیش خودم تصور میکنم که مجسمه، آن ویروس و تمام چیزهای دیگری را که یخ از ما پنهان کرده بود، میمکد و شکم سنگیاش از تمام چیزهایی که میتوانند به ما آسیب برسانند، پر میشود. به دخترم میگویم دوستش دارم و دوگو را توی دهانه میاندازم. منتظرم تا زمین تمام آن چیزهای دفننشده را بازپس بگیرد. پیاده به پایگاه برمیگردم. به سختی میتوانم نفس بکشم.
نظرات کاربران
افزودن نظر
هنوز هیچ دیدگاهی ثبت نشده است
افزودن نظر
منتظر نظرات شما هستیم ...
کالاهای مرتبط