دسته بندی : رمان نوجوان

آنی شرلی (کتاب چهارم:در ویندی پاپلرز)،(رمان های کلاسیک86)

(داستان های آمریکایی،قرن 20م)
نویسنده: ال.ام.مونتگمری
مترجم: سارا قدیانی
320,000
برای خرید وارد شوید
مشخصات
تعداد صفحات 432
شابک 9786000803582
تاریخ ورود 1398/10/03
نوبت چاپ 2
سال چاپ 1404
تاریخ تجدید چاپ 14050213
وزن (گرم) 245
قیمت پشت جلد 320,000 تومان
کد کالا 85998
مشاهده بیشتر
درباره کتاب
کتاب آنی شرلی در ویندی پاپلرز اثری است از ال. ام. مونتگمری به ترجمه‌ی سارا قدیانی و چاپ انتشارات قدیانی. این کتاب جلد چهارم از مجموعه‌رمان‌هایی است که ماجرای آنی شرلی، دختر شاداب و پرانرژی با موهایی قرمز و صورتی ککی‌مکی، را روایت می‌کند. او تا مدت‌ها در یتیم‌خانه بزرگ شد و پس از آن تحت سرپرستی یک خانواده درآمد، آنی روزگاری پرفرازونشیب را پشت سرگذاشته اما همیشه چیزی در وجودش جاری است که آینده را برایش روشن می‌سازد، چیزی بزرگ همچون امید. آنی اکنون در یک دبیرستان مشغول به کار است و معشوق او گیلبرت در حال گذران تحصیلات پزشکی، آن دو از هم دور هستند و کتاب پیش رو از مجموعه‌نامه‌هایی که آنی طی سه سال برای گیلبرت نگارش می‌کند و ماجراهایی که در این مدت پشت سر می‌گذارد تشکیل شده است.
بخشی از کتاب
آنی خیال‌پردازانه گفت: «چه جاده‌ی هیجان‌انگیزی است لوئیس! احساس می‌کنی ممکن است پشت هر پیچ و چرخشی، منظره‌ای زیبا و غافل‌گیرکننده کمین کرده باشد. همیشه عاشق پیچ‌های جاده‌ها بودم.» لوئیس بااینکه مثل همیشه با شنیدن صدای خانم شرلی احساس طراوت و شادابی می‌کرد، خیلی رسمی پرسید: «این جاده به کجا می‌رود؟» -لوئیس! اگر دقیقا پاسخ سوالت را می‌خواهی، باید بگویم این جاده جایی نمی‌رود و همین‌جا زیر پایمان ایستاده! ولی پاسخ من این نیست. شاید این جاده تا آخر دنیا می‌رود، یا به آخر دنیا ختم می‌شود... چه فرقی می‌کند؟... به هر حال گاهی اوقات بهتر است دنیا را به حال خود بگذاریم و همان‌طور که هست، قبولش کنیم. سایه‌های ابرها را ببین... ببین دره‌های سبز چه آرامشی دارند... و آن خانه‌ای که هر چهار گوشه‌اش یک درخت سیب هست. تصور کن در فصل بهار چه شکلی می‌شود. امروز یکی از آن روزهایی است که باید زندگی را فریاد زد. چقدر خوشحالم که اطراف این جاده پر از سرخس‌های معطر است... سرخس‌هایی که رویشان تارعنکبوت بسته. این تصویر مرا یاد دورانی می‌اندازد که تصور می‌کردم... یعنی واقعا اعتقاد داشتم که تارعنکبوت‌ها، رومیزی‌های پری‌هایند. آنها در سراشیبی کنار جاده چشمه‌ای پیدا کردند و روی سنگ خزه‎بسته‌ای نشستند. سپس با لیوانی که لوئیس از پوسته‌ی درخت ساخت، آب نوشیدند. لوئیس گفت: «آدم فقط وقتی می‌تواند لذت واقعی نوشیدن آب را درک کند که از شدت تشنگی در حال هلاکت باشد. تابستانی که به غرب رفتم تا روی خط آهن در حال ساخت، کار کنم، یک روز که هوا خیلی گرم بود، راه را گم کردم و ساعت‌ها سرگردان شدم. فکر می‌کردم حتما از تشنگی می‌میرم، ولی بعد به کلبه‌ی کوچکی رسیدم که کنار بیدهایش چنین چشمه‌ای داشت. چه آبی نوشیدم! تازه آن وقت بود که فهمیدم چرا در کتاب‌های آسمانی این‌قدر به آب پاک، بها داده شده.»
نظرات کاربران
افزودن نظر

هنوز هیچ دیدگاهی ثبت نشده است