ناگفته ها
(داستان های فارسی،قرن 14،نمونه خوان:بهاره ربیعی)
نویسنده:
بهاره حسنی
1,650,000
برای خرید وارد شوید
مشخصات
تعداد صفحات
685
شابک
9789642161515
تاریخ ورود
1401/03/16
نوبت چاپ
7
سال چاپ
1405
تاریخ تجدید چاپ
14050324
وزن (گرم)
757
قیمت پشت جلد
1,650,000 تومان
کد کالا
113801
مشاهده بیشتر
درباره کتاب
کتاب ناگفتهها، اثر بهاره حسنی است به چاپ انتشارات شقایق.
کتاب پیش رو داستانی عاشقانه و جذاب را روایت میکند. شخصیت اصلی داستان دختری به نام نازلی است که برای شرکت در تشیع جنازه مادربزرگش به ایران باز میگردد. اما زندگی در کنار پدر عصبی و برملاشدن رازهایی از گذشتهی پدر و مادرش، برای او غیرممکن میشود. نازلی با مشکلات عاطفی بسیاری روبهرو میشود، که زندگی در کنار آنها، شرایط را برایش سختتر میکند. در این هنگام دختر با مردی آشنا میشود که مسیر زندگی او را تغییر میدهد. مردی که همهجوره از او حمایت و پشتیبانی میکند. بودن در کنار مرد مشکلات را آسانتر میکند، چراکه نازلی پیش از این، چنین رابطهی احساسی را تجربه نکرده است...
بخشی از کتاب
به چشمان عسلیاش نگاه کردم. کمی مکث کردم و حرف را در دهانم مزه مزه کردم. دوست نداشتم به هیچ وجه عقیدهی شخصیام در نظری که میخواهم بدهم دخیل باشد. درست بود که من چندان از بابک خوشم نمیآمد و یا شاید بهتر بود که بگویم اصلا از او خوشم نمیآمد. ولی این دلیل نمیشد که او زوج بدی برای ماهی بشود.
-به نظرم که مرد بدی تیست. ولی خوب، یهکم با هم متفاوت هستند.
گلی سرش را تکان داد و گفت:
-یهکم؟ به نظر من که هیچجوری با هم جور نمیشن. من نگران ماهی هستم.
آخرین تکهی مرغ را که سرخ شده بود از ماهیتابه بیرون آوردم و ظرف را در گرمخانه فر قرار دادم و دستش را گرفتم.
-گلی جان، بعضی موقعها همین تفاوتها میتونه لذتبخش باشه.
آهی کشید و دستم را گرفت و روی صندلی کنار خودش نشاند.
-نازلی میدونم که دست خودت نیست چون قسمت اعظم نوجوونیت رو اونجا بزرگ شدی، ولی تو ایران طلاق هنوز هم برای زن یه تابو محسوب میشه. هنوز هم به زن مطلقه به چشم خوبی نگاه نمیشه.
خندیدم و دستش را محکمتر گرفتم. نگرانیاش را درک میکردم.
-کی حرف از طلاق زد؟ من گفتم اونها میتونن با همین تفاوتها با هم خوش باشند.
-اگر فردا پسفردا همین تفاوتها مشکلآفرین شد چی؟
سرم را تکان دادم. دلنگرانیاش کاملا منطقی بود. دو شخصیت کاملا متفاوت داشتند. برای اینکه دلگرمش کنم گفتم:
-بعضی مردهای خشک و مغرور عاشق دخترهای شیطون مثل ماهی میشن.
چند لحظه نگاهم کرد و بعد سرش را به نشانهی نفی تکان داد.
-نه همهاشون.
بعد با سرش به سالن پذیرایی اشاره کرد و آهسته گفت:
-به نظرت اون شبیه کسی هست که عاشق ماهی شده؟
نظرات کاربران
افزودن نظر
هنوز هیچ دیدگاهی ثبت نشده است
افزودن نظر
منتظر نظرات شما هستیم ...
کالاهای مرتبط