شاهنامه به نثر (بی گزند از باد و باران)

(گزارش:کاوه گوهرین)
895,000
برای خرید وارد شوید
مشخصات
تعداد صفحات 792
شابک 9789643518059
تاریخ ورود 1392/01/17
نوبت چاپ 9
سال چاپ 1404
تاریخ تجدید چاپ 14040423
وزن (گرم) 1038
قیمت پشت جلد 895,000 تومان
کد کالا 33361
مشاهده بیشتر
درباره کتاب
واقعیت این است که شکوه شاهنامه در نظم آن‌چنان تابنده است که اگر آن را به جامه‌ی نثرى ساده درآورى، چیزى اندر کف نخواهى آورد مگر کلمات و واژگانى سخت بی‌روح. چاره آن دانستیم که در روایت نثر شاهنامه تا آنجا که در توان دارم به نثر سده‌ی پنجم و ششم بازگردم و با ترکیب نثر آن دوره و روزگار کنونى و هم با بهره‌گیرى از زبان شاعران معاصر به زبانى تازه در روایت شاهنامه برسم که حاصل کار پیش روى خواننده هوشمند قرار دارد و داور آخرین اوست و براى اثبات مدعا نمونه‌اى نمى‌آورم تا در این پیش‌سخن کلام به درازا نکشد. این نکته را نیز فرومگذارم آنچه از ابیات شاهنامه در این روایت نثر آمده بر تصحیح متن و رسم‌الخط گزارنده استوار است و بر بنیان هیچ شاهنامه‌اى اعم از خطى و چاپى نیست و همچنین است شیوه‌ی نگارش برخى نام‌هاى خاص که تلاش بر این بوده گونه‌ی پارسى آن آورده شود و در کنار، گونه‌ی متداول را نیز داشته باشد. همین‌جا بگویم که به‌فرجام‌آوردن این کار سترگ بی‌پایمردى دوستان فرهنگ‌ورزى همچون بابک رئیس‌دانایى، فرید مرادى و اصغر مهدى‌زادگان میسر نمى‌بود که گاه‌وبی‌گاه کنکاش‌ها و پرسش‌هاى مرا تاب مى‌آوردند و همچنین تلاش دیگر دوست شاهنامه‌شناسم مازیار ایرانى، که واژه‌به‌واژه این روایت را بى‌هیچ ترش‌رویى خواند و پیشنهادات سازنده‌اش را ارزانى کرد تا از آن بهره برگیرم. باشد که این اثر، شیدایان فرهنگ ایرانى و دوستداران شاهنامه را مفید افتد.
بخشی از کتاب
به فرمان یزدان پیروزگر به داد و دهش تنگ بستم کمر وزان پس جهان یکسر آباد کرد همه روی گیتی پر از داد کرد نخستین یکی گوهر آمد به چنگ به آتش ز آهن جدا کرد سنگ از پس مرگ گیومرت، نواده او هوشنگ پور سیامک، افسر شاهی بر سر نهاد و بر اورنگ نشست. گویند او چهل سال بر ملک خویش فرمان همی راند. او مردمان را گفت: مرا پادشهی هفت کشور است و به فرمان خدای دانا و توانا داد ستم دیدگان خواهم ستاند. پس به دادگری و بخشش کوشش کرد و سرزمین‌ها آباد ساخت. او با خرد خویش در یافت که آهن از سنگ توانید جدا کردن و با دستاوردی چنین آهنگری آموخت مردمان را. تبر و تیشه و اره را او فرمود ساختن، اینگونه بود که کار کشت مندی به روزگار او چنان بود که حاصل کشت و کار و درو را انبانی نبود تا گندم‌ها در آن بینبارند و چنین شد که همگان بی‌خستگی کار می‌ورزیدند تا نانی به کف آرند و به آسایش خورند و به پرستش ایزد استوار باشند. تا آن دوران، بسان روزگار گیومرت، مردمان از میوه و بر درختان خوردی و درختی نکاشتی. لیکن چنان شد به دوره هوشنگ باشندگان هم درخت کاشتی و هم از برای پوشش جز پوست جانوران و ددگان و نیز پلنگینه، دیگر روش‌ها بیاموخت. یافتن راز آتش و برافروختن آن نیز به هوشنگ رسانند. اندر داستان است که روزی هوشنگ با همراهان از دامان کوهساری می‌گذشت، به ناگاه ماری سخت درشت اندام با دو چشم یاقوت گون از میان سنگ‌ها بر آمد. اسپان همه برمیدند. هوشنگ به یاد کرد خدای، سنگی بر گرفت و بر مار سیاه افکند. مار به چستی برجست و بگریخت، اما سنگ بر دیگر سنگ فرود آمد و از شراره آن آشتی برگرفت دوژه زار را. و این‌گونه راز آتش فاش گردید.
نظرات کاربران
افزودن نظر

هنوز هیچ دیدگاهی ثبت نشده است