انسان در جستجوی معنا
(سرگذشتنامه روان شناسان اتریش)
نویسنده:
ویکتور فرانکل
مترجم:
پروانه طاهری،سیمین پناهی فرد
485,000
برای خرید وارد شوید
مشخصات
تعداد صفحات
188
شابک
9786226912440
تاریخ ورود
1400/08/11
نوبت چاپ
6
سال چاپ
1405
تاریخ تجدید چاپ
14050704
وزن (گرم)
222
قیمت پشت جلد
485,000 تومان
کد کالا
108086
مشاهده بیشتر
درباره کتاب
کتاب انسان در جستجوی معنا: اثر ویکتور فرانکل است با ترجمهی پروانه طاهری و سیمین پناهی فرد و چاپ انتشارات عطر کاج.
این اثر یکی از مشهورترین آثار نویسندهی آمریکایی ویکتور فرانکل و حاصل تجربیات شخصی اوست. کتاب در کنار رنجها و سختیهای زندگی، از دلایلی برای مهم بودن آنها و معنای حقیقی زندگی سخن میگوید. فرانکل در این اثر با مرور سختیهای دوران اسارتش در اردوگاه کار اجباری، و تجربهی تلخش از گذراندن سختیها، به اهمیت جستجوی مفهوم زندگی در شرایط مختلف پرداخته است. او معنای واقعی زندگی و اهمیت آن را در پرچالشترین شرایط ممکن بررسی میکند و دیدگاه جدید خودش که «معنادرمانی یا لوگوتراپی است» را بیان میکند. او در این دیدگاه نشان میدهد که دوری از رنج و عذاب سخت است، اما میتوان طرز برخورد خود را با آن تغییر داد و برای زندگی معنایی تعریف کرد.
بخشی از کتاب
کشف این نکته که در اردوگاه کار اجباری هنر هم وجود داشت، قاعدتا به حد کافی برای فرد خارج از زندان حیرتانگیز هست، اما شاید اگر بشنود که حس شوخطبعی هم در آنجا پیدا میشد، شگفتزدهتر میشود؛ البته با اثری ضعیف، و فقط برای چند ثانیه یا چند دقیقه. شوخ طبعی، یکی از سلاحهای دیگر برای صیانت نفس بود. کاملا آشکار است که شوخی، بیش از هر ابزار دیگری در تقویت روحیهی انسان موثر است و میتواند به او توان ایستادگی در مقابل هر شرایطی را ببخشد- حتی برای چند ثانیه. من عملا به یکی از دوستان خودم، که کنارم در محوطهی ساختمانسازی کار میکرد، آموزش دادم تا حس شوخ طبعی پیدا کند. به او پیشنهاد کردم به یکدیگر قول بدهیم هر روز حداقل یک داستان سرگرمکننده دربارهی اتفاقی که ممکن است یک روز بعد از آزادی ما رخ دهد، بسازیم. او جراح بود و قبل از اسارت، معاونت بیمارستانی بزرگ را برعهده داشت. بنابراین، یک بار با توصیف اینکه چطور پس از آزادی و بازگشتن به سرکار، قادر نخواهد بود عادتهای زندگی در اردوگاه را ترک کند، سعی کردم او را بخندانم. در محوطه ساختمانسازی (بهخصوص وقتی بازرس میآمد) سرکارگر با فریاد «بجنبید! بجنبید!» ما را به سرعت عمل در کار تشویق میکرد. به دوستم گفتم:
- یک روز به اتاق عمل بازخواهی گشت و در حالی که مشغول جراحی شکم یک نفرهستی، ناگهان جراح ارشد شتابزده وارد میشود و با فریاد دستور میدهد:«بجنب! بجنب!»
زندانیهای دیگر هم گاهی رویاهای جالبی درباره آینده میساختند؛ مانند پیشبینی این که مثلا سر میز شام در یک مراسم نامزدی، خودشان را از یاد ببرند و وقتی سوپ سرو میشود، به میزبان التماس کنند که ملاقه را به ته ظرف بزند.
تلاش برای ایجاد حس شوخطبعی و دیدن مسائل از زاویه طنز، یکی از ترفندهای یادگیری هنر زندگی است.
نظرات کاربران
افزودن نظر
هنوز هیچ دیدگاهی ثبت نشده است
افزودن نظر
منتظر نظرات شما هستیم ...
کالاهای مرتبط