بورلی (بورلی می خواست تا آنجا که می تواند دور شود...)
(داستان های کودکان آمریکایی،قرن 21م،برنده و نامزد جوایز متعدد ادبی)
نویسنده:
کیت دی کمیلو
مترجم:
شیدا رنجبر
390,000
برای خرید وارد شوید
مشخصات
تعداد صفحات
200
شابک
9786001883835
تاریخ ورود
1399/03/17
نوبت چاپ
5
سال چاپ
1403
تاریخ تجدید چاپ
14050331
وزن (گرم)
176
قیمت پشت جلد
390,000 تومان
کد کالا
90996
مشاهده بیشتر
درباره کتاب
این کتاب روایتگر داستان دختری تنها به نام بورلی است که اکنون تنها موجود دوستداشتنی زندگیاش یعنی بادی را هم از دست داده، پس دیگر هیچچیزی وجود ندارد که بتواند او را مجبور کند تا بماند و او هم قصد ماندن ندارد. بورلی تصمیم دارد تا جایی که میشود از همهکس و همهچیز دور شود اما نیاز دارد که کاری پیدا کند و نیازهای کوچک که دیگری که برای داشتن احساس خوشبختی در نظرش کافی هستند، چیزهایی ساده و نهچندان رویایی هم چون آرامش، امنیت و خانواده، که چندان در دسترس او قرار نداشتهاند؛ اما می شود آنها را به دست آورد، هرچند سخت، هرچند دور، هرچند دیر.
بخشی از کتاب
لولا سر تا پای بورلی را نگاه کرد و گفت: «آره، قشنگ معلومه. چی شد، بالاخره میمونی؟»
بورلی گفت: «میبینی که اینجام. نه؟»
لولا شلنگ را زمین گذاشت و توی کاروان رفت و برای بورلی حوله آورد. بورلی کمی خودش را خشک کرد، بعد روی صندلی تاشوی جلوی کاروان، رو به آفتاب نشست. پوستش از نمک دریا سفت شده بود.
چشمهایش را بست و خوابش برد و خواب یک قبر را دید. بالای قبر ایستاده بود، تویش را نگاه میکرد و دنبال بادی میگشت. نمیتوانست ببیندش. گودال خالی و گود بود، توی خواب فکر کرد: «چرا اینقدر این گودال را گود کندم؟»
وقتی بیدار شد، لباسهایش خشک و سفت بودند و خورشید توی آسمان پایینتر آمده بود. همراه لولا با ماشین به ارزانفروشی دیو رفتند و بورلی سه تا تیشرت و یک شلوار جین و یک جفت دمپایی لاانگشتی خرید.
لولا هم یک دستگاه نانبرشتهکنی خرید.
لولا گفت: «نونبرشتهکنی لازم ندارم. اونی که دارم خوبه. ولی قدیمیه. این یکی نو و براقه. خوشگل نیست؟»
بورلی گفت: «چرا. خوشگله.»
وقتی از ارزانفروشی دیو برگشتند، لولا نانبرشتهکنی را به برق زد و چند تا نان برشته کرد و با آنها ساندویچ تن و پنیر آبشده درست کرد.
وقتی تن و پنیرشان را تمام کردند، وقت رفتن به باشگاه برای دومینو بود.
و بورلی هنوز آنجا بود، نه؟
هنوز توی پارکینگ اسب دریایی بود، با لولا جنکینز.
پس به نظر خودش،
مانده بود.
فعلا.
نظرات کاربران
افزودن نظر
هنوز هیچ دیدگاهی ثبت نشده است
افزودن نظر
منتظر نظرات شما هستیم ...
کالاهای مرتبط