دسته بندی : رمان خارجی

روزی که زندگی کردن آموختم

(داستان های فرانسه،قرن 20م،در لیست پرفروش ترین کتابهای فرانسه در سال 2016)
نویسنده: لوران گونل
مترجم: داوود نوابی
279,000
برای خرید وارد شوید
مشخصات
تعداد صفحات 272
شابک 9786008740001
تاریخ ورود 1396/09/27
نوبت چاپ 15
سال چاپ 1403
تاریخ تجدید چاپ 14030802
وزن (گرم) 248
قیمت پشت جلد 279,000 تومان
کد کالا 61780
مشاهده بیشتر
درباره کتاب
«تو به زودی می‌میری» این آخرین جملات زن کولی بود که قصد پیشگویی آینده‌ی جاناتان را داشت. کتاب «روزی که زندگی کردن آموختم» با تلنگر مرگ آغاز می‌شود. تلنگری که دنیای شیشه‌ای روزمرگی‌ها و روتین‌های زندگی جاناتان را در هم می‌شکند. تمام باورهای او را در یک لحظه‌ی کوتاه از بین می‌برد و او را با کوهی از تشویش و استرس رها می‌کند. اما جاناتان در پس این ویرانی، به مفاهیم عمیق و درونی زندگی پناه می‌برد و زندگی را فارغ از روزمرگی‌ها لمس می‌کند. این کتاب مخاطب را در حس آرامش و رهایی غرق می‌کند و به‌شکلی لطیف از ارتباطی که بین همه‌ی انسان‌ها وجود دارد، سخن می‌گوید. داستان در مورد مردی است به اسم جاناتان که متوجه می‌شود به زودی خواهد مرد. در کنار جاناتان گوشه‌هایی از زندگی رایان، آستین فیچر، خاله مارجی و گری را می‌خوانیم و می‌بینیم که نویسنده چه زیرکانه این زندگی‌ها را به هم ارتباط می‌دهد. همان‌طور که نویسنده می‌گوید "همه‌ی انسان‌ها به هم مرتبطند"، بدون آنکه خود بدانیم در آن سر دنیا اثری بر کسی می‌گذاریم. جاناتان برای فکر کردن در مورد معنای زندگی، خود را به چالش می‌کشد "کارکردن بدون وقفه، دست‌و‌پنجه نرم‌کردن با مشکلات، در انتظار رسیدن تعطیلات آخر هفته به منظور ارضاکردن خواسته‌ها و آن‌وقت رضایت ناچیزی را احساس کند که دوامی ندارد و سپس دوباره کارکردن برای آن که بتواند تعطیلی بعدی را از نو شروع کند. حقیقتا زندگی چه بود جز توالی یک ستیزه‌جویی و لذت‌های زودگذر؟"
بخشی از کتاب
«یه روز تک‌تکشون شروع کردند به مردن، بدون اونکه کسی علتش رو بفهمه. نه حمله حیوونای وحشی در کار بود، نه آثار زخم و جراحتی. دو سال طول کشید تا گروه زیست‌شناس ما تونستن دلیلش رو پیدا کنند. چیزی که اونا دست آخر کشف کردن، دیدم رو نسبت به دنیا تغییر داد... تا اون زمان اقاقیاها خودشون رو در اختیار بزها گذاشته بودند چون می‌دونستند که چندتا برگ می‌خورند و از اونجا می‌رن، ولی اون‌سال کودوها زاد و ولد کردند و زیاد شدند و شروع کردند به خوردن برگ‌های زیادتر و بیش از حد معمول. اون‌وقت این گیاه‌ها با زیاد کردن میزان تانن توی برگ‌هاشون، واکنش نشون دادند. برگ‌های اون‌ها تلخ شدند و کودوها رو مدتی رَموندند.» جاناتان نگاه تردیدآمیزی به او انداخت. مارجی بدون نشان‌دادن واکنشی ادامه داد: «ولی این بُزهای گرسنه باز به خوردن برگ‌ها ادامه دادند، به‌حدی که درخت‌ها جدا به خطر افتادند.» لحظه‌ای ساکت ماند سپس ادامه داد: «اون‌وقت تو شیره‌شون سمی پراکندند و به این ترتیب برگ‌های خوردنی، کشنده شدند.»
نظرات کاربران
افزودن نظر

هنوز هیچ دیدگاهی ثبت نشده است