خانم سنگ صبور (ادبیات کلاسیک)
(داستان های آمریکایی،قرن 20م)
نویسنده:
ناتانیل وست
مترجم:
خاطره کردکریمی
100,000
برای خرید وارد شوید
مشخصات
تعداد صفحات
144
شابک
9786227280777
تاریخ ورود
1401/03/17
نوبت چاپ
3
تاریخ تجدید چاپ
14050216
وزن (گرم)
93
قیمت پشت جلد
100,000 تومان
کد کالا
113842
مشاهده بیشتر
درباره کتاب
کتاب خانم سنگ صبور، ادبیات کلاسیک، اثر ناتانیل وست است با ترجمهی خاطره کردکریمی و چاپ انتشارات برج.
شخصیت اصلی این داستان خانم سنگ صبور (نام مستعار ستوننویس روزنامهای نیویورکی) است. این کتاب داستان رنج انسانهایی است که برای خانم سنگ صبور نامه مینویسند و از مشکلاتشان میگویند. خانم سنگ صبور که یک خبرنگار جوان جاهطلب است، بنا به درخواست سردبیر برجستهی روزنامهای، برای مشاوره ستون عشق و عاشقی انتخاب میشود. او کارش را با زیرکی به پیش میبرد و با گذشت زمان، نامههایی به دستش میرسد که.... .
محتوای اصلی داستان درد و رنج بشری است، بهخصوص زنانی که در زندگیشان متحمل دردهای بسیاری شدهاند.
بخشی از کتاب
خانم سنگ صبور حواسش بود که دارد وسواسی بفهمی نفهمی جنونآمیز به نظم و ترتیب پیدا میکند. همه چیز باید حساب و کتابی میداشت: کفشها زیر تخت، کراواتها در رختآویز، مدادها روی میز. از پنجره که بیرون را تماشا میکرد، از تراز ساختمانی با ساختمانی دیگر، خط افق میکشید. اگر پرندهای پروازکنان از وسط این ترکیببندی میگذشت، خشمگین چشمهایش را میبست تا بگذرد. مدتی کوتاه به نظر بر اوضاع مسلط بود، اما یک روز به خودش آمد و دید به مخمصه افتاده است. آن روز، همهی اشیای بیجانی که سعی کرده بود مهارشان را در چنگ داشته باشد، علیهش جبهه گرفته بودند. تا به چیزی دست میزد، قل میخورد یا میپاشید روی زمین. دکمههای یقه زیر تخت غیبشان زد، نوک مداد شکست، دستهی تیغ اصلاح کنده شد، آفتابگیر پایین نمیماند. جلویشان درآمد، اما زیادی خشونت به خرج داد و مفتضحانه از فنر ساعت شماطهدار شکست خورد.
به خیابان گریخت ولی آشفتگی آنجا چندین برابر بود. دستههای پراکندهی آدمهایی که نه ستاره میساختند نه مربع، شتابان از کنارش میگذشتند. فاصلهی تیرهای چراغ درست نبود و سنگفرشها هرکدام برای خودشان یک اندازه بودند. حریف تلقتلوق ماشینهای توی خیابان و فریادهای گوشخراش دورهگردها هم نمیشد. نه هیچ کلام منظومی با ضربآهنگشان میخواند، نه با هیچ گام موسیقایی جور در میآمدند.
بی حرف پشت به دیوار داد و سعی کرد چشم و گوشش را ببندد و بعد یاد بتی افتاد. وقتی بتی کراوات او را مرتب میکرد، اغلب این احساس به او دست میداد که چیزهایی فراتر از آن را مرتب میکند. یک بار به فکرش رسیده بود که اگر دنیای بتی بزرگتر میبود، قدر تمام دنیا، لابد در نهایت نظمی بهش میداد شبیه نظم لوازم روی میز توالتش.
نظرات کاربران
افزودن نظر
هنوز هیچ دیدگاهی ثبت نشده است
افزودن نظر
منتظر نظرات شما هستیم ...
کالاهای مرتبط