داستان آدم ها
(داستان های کوتاه فارسی،قرن 15)
نویسنده:
میترا صمدپور
168,000
برای خرید وارد شوید
مشخصات
تعداد صفحات
240
شابک
9786007308271
تاریخ ورود
1401/12/20
نوبت چاپ
1
سال چاپ
1401
وزن (گرم)
236
قیمت پشت جلد
168,000 تومان
کد کالا
121066
مشاهده بیشتر
درباره کتاب
کتاب داستان آدمها، اثر میترا صمدپور است به چاپ انتشارات آویسا.
کتاب پیش رو حاوی 13 داستان کوتاه با عناوین: «جهان، سایه، مثل قرص ماه، دیوانه، مادر، گاگول، دهاتی، آدم معمولی، دردونه، همایون، آخر شهر- در آخر، شاه پسر و دختر بزرگتر» است. مولف در اثر خود برای فهمیدن آدمها فرازونشیب زندگیشان را داستان کرده است؛ چرا که هر آدمی قهرمان داستانی است.
جهان نام اولین داستان کتاب است که زندگی دو دوست به نام علی و جهان را روایت میکند. آنها با گرفتن آخرین عکس در بروجرد با هم عهد میبندند که در آینده با دو خواهر ازدواج کنند که همیشه در کنار هم بمانند...
بخشی از کتاب
در دانشگاه واحدهای روانشناسی هم داریم. علاقمند میشوم و کتابهای زیادی در زمینه روانشناسی میخوانم. مامان باید با یک روانشناس صحبت کند. رفتارهای مامان به کودکیاش برمیگردد. الگوی او مادری است که پسرهایش را بیشتر دوست دارد. از شکم بچهها میزند و برای خودش طلا میخرد. حتی دندانهایش روکش طلا دارند. پنهانی از جیب همسرش پول برمیدارد و به پسر بزرگترش میدهد که چلوکباب بخورد اما به غذای بچههای دیگر اهمیت نمیدهد. مادری که هیچ محبتی به او ندارد و در مقابل فقط انتظار دارد.
مامان هم عاشق طلا است. دلش میخواهد همه چیز به نامش باشد. میخواهد اختیار زندگی همه در دستش باشد. حالا که درسم تمام شده و کار میکنم چشم به حقوق من دارد.
-حقوقت رو تو این خونه خرج نکن. وظیفه شوهرته که خرج تو و بچهها رو بده... مگه من تو خونه شوهر خرج کردم؟ هرماه حقوقم رو طلا خردم. پولاتو بده ببرم ایران. اینجا بانک خوب بهره نمیده... پولاتو میبرم ایران زیادش میکنم... از نوید جدا شو... برای خودت کار کن. یه خونه بخر. من و برادرت رو نگهدار.
-چی میگی مامان؟من شوهرم رو دوست دارم. از زندگیم راضیم.
-من راضی نیستم. مادر عزیزت راضی نیست. چیزی که زیاده شوهر. مادر عزیزت یکیه...
مامان باید با یک روانشناس صحبت کند. هم به خاطر خانواده و هم به خاطر خودش، که کمی آرام بگیرد، حرص نزند و از آنچه دارد لذت ببرد. با احتیاط زیاد این را به او پیشنهاد میکنم. انتظار ندارم جوابی منطقی بشنوم.
-به جای اینکه پول رو بریزم تو جیب روانشناس مفتخور میرم یه پرس چلوکباب میخورم...
چقدر باید چلوکباب بخورد تا فراموش کند چلوکباب خوردن برادر بزرگ تر را؟ چقدر باید طلا و پول جمع کند تا فراموش کند طلا خریدن مادر را؟
فایدهای ندارد. کاری از دست من برنمیآید و مامان همچنان میتازد تا آشیانه مرا ویران کند.
نظرات کاربران
افزودن نظر
هنوز هیچ دیدگاهی ثبت نشده است
افزودن نظر
منتظر نظرات شما هستیم ...
کالاهای مرتبط