کیست چیست کجاست (ژاندارک کیست)
(ادبیات کودکان و نوجوانان،سرگذشتنامه زنان فرانسه،تاریخی،شارل هفتم 1422-1461م)
نویسنده:
پم پولاک و مگ بلویسو
مترجم:
فرزین سوری
119,000
برای خرید وارد شوید
مشخصات
تعداد صفحات
64
شابک
9786222441982
تاریخ ورود
1401/12/16
نوبت چاپ
1
سال چاپ
1401
تاریخ تجدید چاپ
14041112
وزن (گرم)
71
قیمت پشت جلد
119,000 تومان
کد کالا
120990
مشاهده بیشتر
درباره کتاب
کتاب ژاندارک کیست (کیست چیست کجاست)، اثر پم پولاک و مگ بلویسو است با ترجمهی فرزین سوری و چاپ انتشارات پیدایش.
مجموعهی «کیست، چیست، کجاست» با روایت قصههایی جالب مخاطب را به پاسخ سوالات بسیاری پیرامون موضوعی که به آن اختصاص یافته، میرساند. در این جلد از مجموعه کیست، چیست، کجاست با دختری جوان و تاریخساز به نام ژاندارک آشنا میشویم. سالها قبل سربازهای انگلیسی دیوارهای بلند شهر اورلئان فرانسه را محاصره کرده بودند تا مردم شهر تحت فشار قرار بگیرند و محاصره شوند. اما مردم بههیچوجه حاضر به تسلیم نبودند و تمایل نداشتند دروازههای شهر را بر روی آنان باز کنند. در نهایت آنها بعد از یک سال به دلیل گرسنگی مجبور به تسلیم شدند. در همان هنگام ژاندارک دختر هفدهسالهای به همراه چندین سرباز به کمک مردم میرود. به گفتهی ژاندارک، او از سوی خدا ماموریت پیدا کرده بود تا شهر اورلئان را نجات دهد...
با مطالعهی این اثر با ژاندارک و مبارزاتش بیشتر آشنا خواهید شد. او نماد زندهی امید مردم اورلئان و فرانسه بود.
بخشی از کتاب
تابستان 1428 سربازان فرانسوی حامی انگلستان دهکدهی دمرمی را غارت کردند. خانوادهی ژان وسایل خودشان را جمع کردند تا در مهمانخانهای در روستای همسایه ساکن شوند. به عقیدهی ژان، فرانسویهایی که از انگلستان حمایت میکردند، خائن بودند. او در الهاماتی که دریافت کرده بود دیده بود که به کمک او، دوفن شارل میتواند انگلیسیها را از فرانسه بیرون کند. او نمیدانست که ماموریتش چطور به انجام خواهد رسید ولی به الهاماتش ایمان داشت. در آن زمان دوفن در شهر شینو و پانصد و پنجاه کیلومتر از او دور بود. ژان یک عموزاده داشت که به فاصلهی کمی از یک قلعهی ارتش فرانسه زندگی میکرد. به پدر و مادرش گفت که میخواهد به دیدار دختر عمویش برود که چیزی به زایمانش نمانده بود. ولی کاری که ژان واقعا میخواست بکند این بود که با روبر دبودریکور، فرمانده قلعه صحبت کند.
وقتی ژان در ماه دسامبر به منزل دخترعمویش رسید، شوهرش او را به ملاقات دبودریکور برد. ژان برای اوتوضیح داد که باید شارل را از نزدیک ببیند. مثل بسیاری از فرانسویها، دبودریکور هم پیشگویی معروفی را شنیده بود. در این پیشگویی آمده بود که یک دختر باکره فرانسه را از چنگ انگلستان آژاد خواهد کرد. او فکر کرد که شاید این دختر همین ژان باشد! ولی دبودریکور به این سادگی قانع نمیشد. وقتی ژان برایش تعریف کرد که خدا گفته او قرار است شارل را پادشاه فرانسه کند، او باور نکرد و به همراه ژان دستور داد که او را نزد پدرش بازگرداند و پدر هم دخترش را به خاطر دروغگویی حسابی تنبیه کند.
ولی ژان به خانه بازنگشت. او در شهر ماند تا دبودریکور را قانع کند الهاماتش واقعی هستند، و گفت: «من باید در کنار شاه باشم... حتی اگر پیاده خودم را به او برسانم و پاهایم از خستگی فلج شوند.» منظورش این بود که هرقدر هم طول بکشد، او بالاخره خودش را به دوفن شارل خواهد رساند.
نظرات کاربران
افزودن نظر
هنوز هیچ دیدگاهی ثبت نشده است
افزودن نظر
منتظر نظرات شما هستیم ...
کالاهای مرتبط