برخیز عشق من،برخیز
(داستان های کوتاه آلمانی،قرن20م)
نویسنده:
هاینریش بل
مترجم:
پرویز همتیان
480,000
برای خرید وارد شوید
مشخصات
تعداد صفحات
248
شابک
9782001208210
تاریخ ورود
1401/12/16
نوبت چاپ
2
سال چاپ
1401
تاریخ تجدید چاپ
14050307
وزن (گرم)
279
قیمت پشت جلد
480,000 تومان
کد کالا
120984
مشاهده بیشتر
درباره کتاب
کتاب برخیز عشق من، برخیز، اثر هاینریش بل است با ترجمهی پرویز همتیان و چاپ انتشارات نگاه.
این مجموعه شامل داستانهای کوتاهی است که از تاثیرات و عواقب جنگ بر افراد و فرهنگ سخن میگوید. داستانهای کتاب از بهترین کارهای هاینریش بل است. این مجموعه داستانهایی با تمرکز بر سربازان و ایثارگران در حال بازگشت تا داستانهای طنزآمیز و انتقاد شدید خود هایریش بل از نظم سیاسی اجتماعی جدید جامعه آلمان را شامل میشوند. اغلب این داستانها در زبان آلمانی بخشی از مجموعه «ارتسالونگن هورشپیله آوفساتزه» شامل داستان، نمایشنامههای رادیویی و مقالاتی به شمار میآمدند که از سوی «کیپن هویر اوندویچ» در سال 1961 به چاپ رسیده بودند.
بخشی از کتاب
پدربزرگم آدمی سختکوش و زیرک بود: بیشتر از کودکان دارو دستهاش در جنگل پیش میرفت، تا اعماق بیشه نفوذ میکرد، آنجا که براساس افسانهای گفته میشد «بیلگان غولپیکر» سکونت دارد و از گنجی حفاظت میکند. اما پدربزرگم حتی زمانی که بسیار کوچک بود، از بیگانگان نمیترسید، تا اعماق بیشه نفوذ میکرد و مقادیر زیادی قارچ با خود میآورد. او حتی قارچهای دنبلانی را نیز مییافت که خانم بالک در مقابل یک پوند آن سی فنیگ پرداخت میکرد. پدربزرگم هرچیزی را که برای خانواده بالک میآورد، در پشت صفحه پاره شده تقویمی یادداشت میکرد: با دستخط کودکانهاش هرپوند قارچ و هر اونس آویشن را در سمت راست و مقدار پولی را که برای هریک قلم دریافت میکرد، در سمت چپ وارد میکرد. او از سن هفت تا دوازده سالگی هر فنیگ دریافت شده را با دستخط نه چندان خوانایش یادداشت میکرد.
زمانی که پدربزرگم دوازده ساله شد، سال 1900 فرا رسیده. چون خانواده بالکها از سوی امپراتور به جرگه اشرافیت ارتقا یافته بود، به هر خانواده در دهکده ربع پوند قهوه اصل دادند (از نوع برزیلی آن). همچنین آبجو و تنباکوی رایگان برای مردان وجود داشت و مجلس رقص بزرگی در قصر برگزار شد. کالسکههای زیادی در خیابان پوشیده از سپیدار که از دوازده ورودی به قصر ختم میشد، ایستاده بودند.
اما روز پیش از برگزاری مجلس رقص، قهوه در همان سالن کوچکی توزیع شد که به مدت تقریبا صد سال، ترازوی بالک را در خود جای داده بود. در ضمن، اکنون خانواده بالک «بالک فون بیلگان» خوانده میشدند. زیرا براساس افسانهای گفته میشد که بیلگان غولپیکر قلعه بزرگی در محل ملک کنونی بالکها داشته است.
پدر بزرگم اغلب برایم تعریف میکرد که چگونه برای به دست آوردن قهوه چهار خانواده از مدرسه به سالن رفته بود...
نظرات کاربران
افزودن نظر
هنوز هیچ دیدگاهی ثبت نشده است
افزودن نظر
منتظر نظرات شما هستیم ...
کالاهای مرتبط