ژند (شکافتگی 1)
(داستان های فارسی،قرن 14،تصویرگر:ماهور پورقدیم)
نویسنده:
محمد فائزی فرد
425,000
برای خرید وارد شوید
مشخصات
تعداد صفحات
174
شابک
9786222193478
تاریخ ورود
1401/08/10
نوبت چاپ
2
سال چاپ
1401
وزن (گرم)
177
قیمت پشت جلد
425,000 تومان
کد کالا
117265
مشاهده بیشتر
درباره کتاب
کتاب ژند (شکافتگی 1)، اثر محمد فائزی فرد است به چاپ انتشارات باژ.
همه جا پر از صدای درگیری، تیراندازی و انفجار است. در هشت شهر گروههای مقاومت سازمانیافتهای وجود دارد که چهار شهر توسط پادشاه شمال حمایت میشوند. شخصیتهای اصلی داستان آرش، همای و کلاغ هستند که پادشاه شمال حاضر به دادن اسلحه به آنها نیست، چراکه نمیخواهد آنها در مبارزه پیروز شوند. او تمایل به حمایت از آنها ندارد تا نتوانند افراسیاب را شکست بدهند. پادشاه با گرفتن اطلاعات میفهمد به چه گروهی باید کمک کند و به چه گروهی نه؛ و بعد یک جنگ فرسایشی راه میاندازد. نبرد زمانی که به لایههای درونی وجود میرسد، تازه ترسناک میشود. قهرمانانی که از خون و گلوله ترسی به دل ندارند، وارد مبارزهای سهمگین میشوند تا...
بخشی از کتاب
از خانه بیرون زدند و در حالی که گیو زیر شانه همای را گرفته بود به داخل کوچه دیگری پیچیدند. رامین یک بار دیگر در میانه راه بالا آورد و همای هنوز به اختیار خودش نمیتوانست قدم از قدم بردارد.
در میانههای مسیر نگاه گیو به آپارتمانهای بلند کشیده شد. چراغهای نئونی برایش آشنا بودند. اسم ساختمان هم آشنا بود. به یاد داشت که یکی از پناهگاههای گروهش همین جاها بوده. باید خودش را به انتهای کوچه میرساند. سرعت قدمهایش را بالا برد. حس کرد که بیشتر از قبل سرزنده است. مقابله با خطر یا شاید دیدن جایی آشنا او را سرحال آورده بود. خیلی زود پناهگاه را یافت؛ خرابهای با دیوارهای نیمهفروریخته که در و پنجرهای برایش باقی نمانده بود. مقابل آن ایستاد. آخرین بار دختر و پدری فرتوت مسئول این پناهگاه بودند و در آن زندگی میکردند. آنها را میشناخت. دختر چند سال پیش آمده بود تا با استبداد تورانیان مبارزه کند، اما سنی نداشت. بهترین کار برایش این بود که مبارزان را پناه دهد و خانه را برایشان «سپید» نگه دارد. حالا اما خانه ویران شده بود؛ و آن دختر؟ این فکرها را از سرش بیرون ریخت و وارد خرابه پیش رویش شد. هنوز سقفی داشت و دیوارهای اتاقهایش پابرجا بودند. به انتهاییترین اتاق رفت. جایی که هیچ دیدی از بیرون نداشت.
ساعتی گذشته بود. پرندهها دوباره بازگشته بودند و گاهی از بالای سرشان عبور میکردند. رامین گفته بود که طبق پروتکلهایشان و براساس الگوریتمی مشخص شده محل گم کردن سوژهها را میگردند، بعد راحتشان خواهند گذاشت. گیو به دیوار تکیه داده بود و فکر میکرد. نمیدانست چه مدت بیهوش بوده، اما آن تغییر در آسمان و بعد خودروهای شخصی! هیچ وقت شکارچی هوایی ندیده بود. کی دشمن اینها را به نیرویش افزوده بود؟ یعنی تمام تلاشهایشان بینتیجه مانده بود؟
نظرات کاربران
افزودن نظر
هنوز هیچ دیدگاهی ثبت نشده است
افزودن نظر
منتظر نظرات شما هستیم ...
کالاهای مرتبط