دل ما (افق کلاسیک 9)
(داستان های فرانسه،قرن 19م)
نویسنده:
گی دو موپاسان
مترجم:
محمود گودرزی
655,000
برای خرید وارد شوید
مشخصات
تعداد صفحات
240
شابک
9786227902174
تاریخ ورود
1401/02/06
نوبت چاپ
6
سال چاپ
1404
تاریخ تجدید چاپ
14050402
وزن (گرم)
178
قیمت پشت جلد
655,000 تومان
کد کالا
112903
مشاهده بیشتر
درباره کتاب
کتاب دل ما، نهمین جلد از مجموعهی افق کلاسیک به قلم گی دو موپاسان، ترجمهی محمود گودرزی و چاپ انتشارات افق است.
آندره ماریول، مردی متشخص و ثروتمند که در میان دوستان صمیمیش بیشتر هنرمندان دیده میشوند، به پیشنهاد ماسیوالِ آهنگساز، یکی از جذابترین زنان پاریس را ملاقات میکند.
میشل دو بورن، زن بیوهی بیستوهشتسالهای است که در اواخر قرن نوزدهم، محفلگردانی میکند و مهارتی بسیار زیاد در اغواکردن مردان دارد، اما خود بههیچوجه دلبستهی کسی نمیشود.
جلسهی اول آشنایی آقای ماریول و خانم دو بورن بهخوبی پیش میرود و ماریول همانند دیگر مردان کمکم دلباختهی این زن عشوهگر و خودپسند میشود.
او در خانم دو بورن مزهی موجودی مصنوعی را میچشد که شکل گرفته و تربیت شده است تا افسون کند. ماریول از تداوم حرکتش بهسوی این زن میترسد و دائم از خود میپرسد: چه بر سرش خواهد آمد؟ زن با او چه خواهد کرد؟ آیا همان بازیای را که با بقیه راه انداخته بود با او نیز میکرد؟
بخشی از کتاب
زن از ماریول سوال کرد:
«شما حاضرید بروید آنجا؟»
ماریول زد زیر خنده:
«من از گذرگاههایی بسیار دشوارتر عبور کردهام.»
و آن دو بدون التفات بیشتر به دیگران راهی شدند.
ماریول جلوتر روی گلوگاهی باریک، درست لبهی پرتگاه، حرکت میکرد و زن دنبالش میرفت. چسبیده به دیوار سر میخورد؛ سربهزیر، تا گودال دهانگشودهی زیر پایشان را نبیند؛ اکنون هیجانزده، از فرط وحشت کموبیش دستخوش غشوضعف، چنگزده به دستی که ماریول به سویش دراز میکرد. اما حس میکرد ماریول قوی است، عاری از سستی، با سروپایی مطمئن و بهرغم وحشتش شادمانه میاندیشید: «بهراستی که او مردی است.» در فضا تنها بودند، همانقدر بالا که پرندگان دریایی معلق میمانند، مسلط به همان افقی که حیوانات سفید بال با پرواز خود بیوقفه آن را میپیمایند و با چشمان زرد کوچکشان آن را زیر نظر میگیرند.
ماریول که حس میکرد زن میلرزد، پرسید:
«سرتان گیج میرود؟»
خانم دو بورن با صدایی آرام جواب داد:
«کمی، اما با شما از هیچ چیز نمیترسم.»
آنگاه ماریول به او نزدیک شد، یک دست خود را دورش انداخت تا نگهش دارد و زن با این تکان خشن چنان اطمینان خاطری پیدا کرد که سرش را بالا آورد تا به دوردست نگاه کند.
ماریول کموبیش او را حمل میکرد و زن خود را به او میسپرد، بهرهمند از آن حمایت پرقدرت که باعث میشد آسمان را طی کند. او هم با نوعی قدرشناسی رمانتیک زنانه قدردان ماریول بود که با بوسههایش این گردش را، که به سان گردش پرندگان دریایی بود، خراب نمیکرد.
وقتی پیش کسانی که معذب و نگران انتظارشان را میکشیدند برگشتند، آقای دو پرادون با حالتی کلافه به دخترش گفت:
«خدایا، کاری که الان کردی چقدر ابلهانه بود!»
میشل دو بورن با اعتمادبهنفس جواب داد:
«نه، چون موفقیتآمیز بود. کاری که موفقیتآمیز باشد هیچچیزش احمقانه نیست، بابا.»
نظرات کاربران
افزودن نظر
هنوز هیچ دیدگاهی ثبت نشده است
افزودن نظر
منتظر نظرات شما هستیم ...
کالاهای مرتبط