دسته بندی : رمان خارجی

پنج قدم فاصله (عاشقانه اجتماعی31)

(داستان های انگلیسی،قرن 12م،از پرفروش های نیویورک تایمز،از پرفروش های آمازون)
نویسنده: ریچل لیپینکات
400,000
برای خرید وارد شوید
مشخصات
تعداد صفحات 234
شابک 9786226877213
تاریخ ورود 1399/04/24
نوبت چاپ 5
سال چاپ 1402
تاریخ تجدید چاپ 14050201
وزن (گرم) 225
قیمت پشت جلد 400,000 تومان
کد کالا 92665
مشاهده بیشتر
درباره کتاب
کتاب پنج قدم فاصله نوشته‌ی ریچل لیپینکات است به ترجمه‌ی فاطمه حسین بیگ و چاپ انتشارات آرشیو روز. این کتاب عاشقانه‌ای متفاوت را در خود جای داده، ماجرای دلبستگی دو جوان به یکدیگر در حالی که مجبورند برای زنده ماندن حداقل 5 قدم از هم فاصله داشته باشند چون با بیماری خاصی به نام فیبروزکیستیک دست‌وپنچه نرم می‌کنند و نزدیک شدن بیش از حدشان می‌تواند به قیمت جان آن‌ها تمام شود، این خطر به‌ویژه برای استلا پررنگ‌تر است زیرا ویل به سپاسیا نیز مبتلا است. اما آیا ممکن است وقتی که تمام وجودت تمنای داشتن دیگری را دارد خود را از او دور نگهداری؟ پنج قدم فاصله اوج احساس را به تصویر می‌کشد، و جدال نابرابر میان عقل و دل را، این اثر از مشکلات افراد مبتلا به فیبروزکیستیک می‌گوید و داستان عشقی زیبا اما کشنده را روایت می‌کند.
بخشی از کتاب
هردو به خود می‌لرزیم. صدایی جز سرفه‌های گه‌گاه‌مان به گوش نمی‌رسد و سکوتی آرامش‌بخش بین‌مان حکم‌فرما می‌شود. پس از اتمام زمان استفاده از آفلووست، استلا تماس را قطع می‌کند تا به مادرش زنگ بزند و خبری از دوستانش که در کابو هستند، بگیرد. او به من قول می‌دهد که برای یادآوری قرص‌های شبانه دوباره تماس بگیرد. بدون وجود صورت خندان او در آن سوی صفحه نمایش، زمان به کندی سپری می‌شود. شامم را می‌خورم، نقاشی می‌کشم و ویدیوهای یوتیوب را تماشا می‌کنم. درست همان کاری که پیش از حضور استلا برای وقت‌کشی انجام می‌دادم اما حالا تمام این کارها خسته‌کننده‌تر از پیش به نظر می‌رسند. مشغول انجام هرکاری که باشم، نگاهم را از صفحه رایانه برنمی‌دارم. بی‌صبرانه منتظر تماس استلا هستم و زمان برایم به‌کندی سرعت حرکت یخ‌های قطبی می‌گذرد. صدای لرزش تلفنم را می‌شنوم. نگاهی به صفحه‌اش می‌اندازم. اعلان برنامه اوست که نوبت مصرف داروهای شبانه و تنظیم لوله گاستروستومی برای تغذیه وریدی را به من یادآوری می‌کند. به پشت سرم و به میز کنار تخت که قبلا یک فنجان پودینگ شکلاتی و داروهایم را روی آن آماده گذاشته‌ام، نگاه می‌کنم. صفحه رایانه‌ام دقیقا سروقت روشن می‌شود و تماسی که مدت‌ها منتظرش بودم را دریافت می‌کنم.
نظرات کاربران
افزودن نظر

هنوز هیچ دیدگاهی ثبت نشده است