دسته بندی : رمان ایرانی

من مینا را کشتم

(داستان های فارسی،قرن 14)
نویسنده: رضا باباخانلو
150,000
برای خرید وارد شوید
مشخصات
تعداد صفحات 180
شابک 9786226661744
تاریخ ورود 1398/11/27
نوبت چاپ 2
سال چاپ 1399
تاریخ تجدید چاپ 14050518
وزن (گرم) 175
قیمت پشت جلد 150,000 تومان
کد کالا 88235
مشاهده بیشتر
درباره کتاب
کتاب من مینا را کشتم اثر رضا باباخانلو، رمانی عاشقانه و پرفرازونشیب است که با سبک نگارش پرتعلیق و منحصربه‌فردش، مخاطب را تا آخرین لحظه به خواندن ادامه‌ی قصه وا می‌دارد. در این رمان جنایی صوتی، ماجرای یک مثلث عشقی و قتلی را می‌شنویم که زندگی هر سه نفر را به اعماق جهنم می‌کشاند. رضا باباخانلو در کتاب من مینا را کشتم، داستانی را روایت کرده که بیش از هر چیز، از فیلم هامون داریوش مهرجویی الهام گرفته است. نخواستن در منتهای خواستن و دست به خون کسی شستن؛ فردی که به او از ته دل علاقه داری، از مضامین اصلی این رمان عاشقانه‌ی ایرانی هستند که از فیلم هامون وام گرفته شده‌اند. برای همین نیز نویسنده در ابتدای این اثر، کتابش را نخست به داریوش مهرجویی و سپس به خسرو شکیبایی تقدیم کرده که در تولد هامون، نقشی اساسی داشتند. رمان من مینا را کشتم در دو خط زمانی متفاوت جلو می‌رود. یکی از این خطوط زمانی، مربوط به اتفاقات گذشته است و دیگری مربوط به حال. این دو زمان مختلف به‌صورت متناوب اتفاقات داستان را شرح می‌دهند تا وقتی که بالاخره در نقطه‌ای به یکدیگر می‌رسند. ماجرا در زمان حال با خبر وحشتناک به قتل رسیدن زنی آغاز می‌شود؛ زنی به نام مینا، که توسط همسر خود علی به قتل رسیده است. رضا باباخانلو نویسنده، مترجم و فعال فرهنگی است. او دانش‌آموخته‌ی مهندسی صنایع است، اما علاقه‌ی عمیقش به هنر از سال‌های کودکی مسیر حرفه‌ای او را شکل داده است؛ علاقه‌ای که در موسیقی، طراحی و نقاشی نمود داشته و در ادامه، او را به فعالیت مستمر در حوزه‌ی فرهنگ و نشر رسانده است. باباخانلو در کنار ترجمه و همکاری در انتشار کتاب‌های گوناگون، تجربه‌ی تألیف نیز دارد. از آثار او می‌توان به درگیری هفتاد درصدی، روایتی شخصی از تجربه‌ی ابتلا به کرونا، و کتاب آشپزی ایرانی اشاره کرد. او در رمان من مینا را کشتم به سراغ فضایی دراماتیک، اجتماعی و جنایی رفته است؛ داستانی که با نگاهی انسانی به روابط، انتخاب‌ها و پیامدهای آن‌ها، مخاطب را درگیر لایه‌های پنهان زندگی شخصیت‌ها می‌کند.
بخشی از کتاب
عاشقی کردن، شب‌هایش سخت است. روز که می‌شود، منطق حاکم مطلق است. همه چیز را تجزیه و تحلیل می‌کنی و به بهترین نتیجه‌ی ممکن می‌رسی. ولی با ورود به آستانه‌ی شب، منطق کنار می‌رود و فقط با او بودن را می‌خواهی. نمی‌خواهی؛ بلکه تمنا می‌کنی. ورود آدم‌ها به زندگی ما، از دو منظر قابل تأمل است. اول این‌که چه آدمی وارد زندگی‌ات می‌شود و دوم این‌که چه زمانی وارد زندگی‌ات می‌شود. از نظر من مورد دوم اهمیت بیشتری دارد. لحظه‌هایی در زندگی وجود دارد که حفره‌ای در قلبت ایجاد می‌شود. حیاتی‌ترین کار برای رویارویی با آن، پرکردن حفره است. چگونه و با چه، در آن زمان اهمیتی ندارد. یادم می‌آید یک بار دندان پُرکرده‌ام خالی شد. آدامسی را جویدم و وقتی شیرینی‌اش رفت، داخل حفره کردم. حداقل تا صبح آرامم کرد. شقایق در بهترین زمان ممکن وارد زندگی من شد. اگر می‌خواستم زندگی‌ام را خودم، با قلم خودم روی کاغذ بیاورم، هیچ‌گاه نمی‌توانستم نقش به این مهمی را در این برهه‌ی زمانی به شقایق بدهم.
نظرات کاربران
افزودن نظر

هنوز هیچ دیدگاهی ثبت نشده است