استاد پترزبورگ
(داستان های انگلیسی،قرن 20م)
نویسنده:
جی.ام.کوتسی
مترجم:
محمدرضا ترک تتاری
560,000
برای خرید وارد شوید
مشخصات
تعداد صفحات
256
شابک
9789642092802
تاریخ ورود
1398/07/21
نوبت چاپ
4
سال چاپ
1403
تاریخ تجدید چاپ
14050421
وزن (گرم)
255
قیمت پشت جلد
560,000 تومان
کد کالا
82877
مشاهده بیشتر
درباره کتاب
جی. ام. کوتسی در استاد پترزبورگ هم به تاریخ نظر دارد و هم به زندگی شخصیاش.
پسر بیستوسهسالهی کوتسی بهشکل مشکوکی از ارتفاع سقوط کرد و جان باخت و این کتاب پاسخ ادبی نویسنده به این بخش از زندگی خویش است. او میخواست داستانی اتوبیوگرافیک دربارهی پدری بنویسد که پسرش را از دست داده است. اما واقعیت فقدان چنان رنجبار و سوزاننده بود که او نمیتوانست آن را لمس کند. پس تصمیم گرفت دستپوشی فراهم کند تا بتواند به این شیء یا خلأ سوزان دست بزند و در نتیجه به سراغ فئودور داستایفسکی رفت.
«جان مکسول کوتسی، برندهی دو جایزهی بوکر، جایزهی نوبل و جوایز ادبی متعدد دیگر، برای خوانندگان حرفهای نامی آشناست. یکی از مسائلی که ذهن کوتسی را به خود مشغول کرده نسبت میان رمان و تاریخ است. جی. ام. کوتسی در جستوجوی راههایی است که با آن بتوان رمان را بهنوعی “رقیب تاریخ” بدل کرد. احتمالا تکاندهندهترین دستاورد روایی او دربارهی نسبت میان داستان و تاریخ رمانی است که در سال ۱۹۹۴ انتشار داد، یعنی وقتی افریقای جنوبی در یک نقطهی عطف تاریخ بود و برای اولین بار انتخاب ریاستجمهوری آزاد برگزار میشد. در این زمان، کوتسی کتابی منتشر کرد که ماجرا و محل وقوع و حال و هوای آن ظاهرا هیچ نسبتی با تجربهی سیاسی آن روزهای کشورش نداشت: استاد پترزبورگ. این رمان تا حدی بر زندگینامهی فئودور داستایفسکی مبتنی است. استاد پترزبورگ اثری است بهغایت پیچیده و عمیق و به سؤالاتی میپردازد که که با ملاحظاتی میتوان آن را به زندگی هر فرد در یک رژیم سیاستا سرکوبگر اطلاق کرد.»
سپاس ریوندی
بخشی از کتاب
بدینسان محتاطانه، مثل مردی که زخم خود را وارسی میکند، دوباره پاول را به افکارش راه میدهد. در جزیرهی یلاگین، زیر پوششی از خاک و برف، پاول ناآرام و سرسختانه به حیاتش ادامه میدهد. بدن خود را منقبض کرده است، از سرما، از فکر ابدیتی که باید تا روز رستاخیز تاب آورد، روزی که مقبرهها زیر و رو خواهند شد و گورها دهان خواهند گشود، و او چون جمجمهای عریان دهان بر هم میساید و تحمل میکند آنچه را که باید تحمل کند، تا خورشید دوباره بر او بتابد و عضلات سستش را آرامآرام به حرکت درآورد. کودک بینوا!
نظرات کاربران
افزودن نظر
هنوز هیچ دیدگاهی ثبت نشده است
افزودن نظر
منتظر نظرات شما هستیم ...
کالاهای مرتبط