رومی (جلال الدین محمد)،(روزگار و زندگی یکی از شگفت آورترین عارفان جهان)
(داستانهای فارسی،قرن 14)
نویسنده:
مولانا جلال الدین محمد بلخی(مولوی)
مترجم:
بهمن شکوهی
1,175,000
برای خرید وارد شوید
مشخصات
تعداد صفحات
576
شابک
9786003763371
تاریخ ورود
1397/10/23
نوبت چاپ
12
سال چاپ
1405
تاریخ تجدید چاپ
14050219
وزن (گرم)
592
قیمت پشت جلد
1,175,000 تومان
کد کالا
73420
مشاهده بیشتر
درباره کتاب
رومی روایتی حیرتانگیز، قصهای از بلخ تا قونیه، سلوکعاشقانه و زندگی پرماجرای مولانا در بستری از واقعیت و افسانه است. روزگار و زندگی یکی از شگفتآورترین عارفان جهان و عشق شورانگیز وی با گوهر خاتون، اوج زندگی عاشقانه و ازدسترفتن دلدار، دیدار شگفتش با شمس تبریزی و تحول روحی او که شایعهی گستردهای در اطرافش ساخت و بالاخره جوشش شعر از بن جانش یا ردیفشدن مسلسلوار کلمات چون الماسهای تراشخورده در کنار هم، تصویری در بستر تاریخ از روزگار تیرهی حملهی مغولان در این اثر شرح داده شده است. نویسنده با تلفیق استادانهی تاریخ، داستان و افسانه، یکی از پرشورترین عاشقانهها را برساخته است.
بخشی از کتاب
مدت زیادی نگذشت که اهل خانه فهمیدند، جلالالدین کوچک به تکرار از مشکلی رنج میبرد و کسی نمیدانست این مشکل چیست، کودک شبها از خواب بیدار میشد و دست و پایش میلرزید، بعضی از زنان اندرونی میگفتند کودک بیچاره رعشه دارد. آن روز نصیبه خاتون هر چه عرق نعنا داشت به حلق جلالالدین ریخت امّا صدای طفل قطع نمیشد، نصیبه خاتون کلافه از بیکفایتی خود، جلالالدین را بغل میکرد و بیوقفه تکان میداد تا مگر کودک آرام گیرد. اندرونی خانه بهاءولد چنان شلوغ بود که نمیشد بیقراری کودک را از کسی نهان کرد، مؤمنه خاتون مادر نحیف جلالالدین، مستأصل چشم به درایت ملکه خاتون مادر شوهر خود دوخته بود که مگر چارهای بیندیشد.
شیخ محمد خادم خدمتکار مخصوص بهاءولد که به اندرونی راه داشت چاره را در شیر شتر دیده و میگفت شیر دایه که از دختران ترکمن است به کودک سازگار نیست.
چاره شیخ محمد خادم هم فایده نکرد. بیم آن میرفت که کودک محبوب بهاءولد از دست برود، شیخ محمد چارهای ندید تا از طریق یکی از شاگردان بهاءولد، برهانالدین محقق، خبر را به بهاءولد که در مدرسه مجاور خانه خود به درس مینشست برساند. وقتی بهاءولد با برهانالدین به خانه آمدند مؤمنه خاتون مادر جلالالدین از اضطرابش کاسته شد.
بهاءولد تا کودک محبوبش را آشفته دید برهانالدین جوان را که حکم اتابک او را داشت به مقّر سلطان علاءالدین فرستاد تا طبیب خود را به دروازه هرات و خانه بهاءولد روانه کند. ملکه خاتون خواهر شاه مکتوبی به خط خود روانه کرد تا معطلی در ارسال طبیب خاص شاه اتفاق نیافتد. وقتی برهانالدین با گزمههای شاهی به همراه طبیب پادشاه عمید مروزی از راه رسیدند، جلالالدین در تب گرانی میسوخت امّا هیچ پاشویه و خنکای سردابه خانه بهاءولد چارهساز نبود.
نظرات کاربران
افزودن نظر
هنوز هیچ دیدگاهی ثبت نشده است
افزودن نظر
منتظر نظرات شما هستیم ...
کالاهای مرتبط