بیوگرافی: سباستین فیتسک

3 ماه پیش زمان مطالعه 6 دقیقه


سباستین فیتسک یکی از مشهورترین نویسندگان ژانر تریلر روان‌شناختی در آلمان و اروپاست. آثار او همواره در فهرست پرفروش‌ترین کتاب‌های آلمان قرار دارند و به بیش از 35 زبان دنیا ترجمه شده‌اند. او هم در میان خوانندگان عام محبوب است و هم تحسین منتقدان را برانگیخته. فیتسک با داستان‌هایی پرکشش، پیچیده و گاه تاریک، ذهن مخاطبان را به بازی می‌گیرد و مرز بین واقعیت و توهم را در هم می‌شکند.
سباستین فیتسک در 13 اکتبر 1971 در برلین، آلمان غربی به دنیا آمد. او در خانواده‌ای متوسط بزرگ شد. پدرش فروشنده و مادرش خانه‌دار بود. از کودکی به نوشتن علاقه داشت، اما مسیر اولیه تحصیلی‌اش او را به سمت حرفه‌های سنتی‌تری هدایت کرد. پس از پایان تحصیلات متوسطه، به دانشگاه آزاد برلین رفت و در رشته‌های دام‌پزشکی و سپس حقوق تحصیل کرد، اما هیچ‌کدام را به پایان نرساند.
درنهایت به تحصیل در رشته روزنامه‌نگاری و ادبیات روی آورد. او با نوشتن مقاله و فعالیت در رسانه‌های محلی، کار خود را آغاز کرد. استعداد او در روایت‌گری و علاقه‌اش به داستان‌نویسی باعث شد که به‌تدریج به سوی نویسندگی حرفه‌ای گام بردارد.

 

سباستین فیتسک


پیش از آنکه نویسنده‌ای شناخته‌شده شود، فیتسک در صنعت رادیو فعالیت می‌کرد. او به‌عنوان نویسنده، تهیه‌کننده و سردبیر در ایستگاه‌های رادیویی مختلف مشغول به کار بود و این تجربه هم مهارت‌های ارتباطی‌اش را تقویت می‌کرد و هم توانایی‌اش در روایت‌سازی، استفاده از تعلیق و خلق لحظات درماتیک را پرورش می‌داد.
در طول سال‌های فعالیتش در رادیو، فیتسک همواره به نوشتن علاقه داشت. او داستان‌هایی می‌نوشت که در کشوی میزش باقی می‌ماندند؛ اما درنهایت، در سال 2006 با انتشار اولین رمانش، مسیر حرفه‌ای‌اش به کلی تغییر کرد.
فیتسک نویسنده‌ای است که تسلط بسیار خوبی بر ساختار داستان دارد. روایت‌های او اغلب با کشمکش ذهنی شخصیت‌ها، فلاش‌بک‌های روانی، و بازی با واقعیت و خیال شکل می‌گیرد. مخاطب در رمان‌هایش دائماً دچار تردید است که آیا آنچه می‌بیند واقعیت دارد یا زاییده ذهن شخصیت‌هاست. 
او در گفت‌وگوهایش بارها تأکید کرده که الهام‌بخش اصلی‌اش نویسندگانی چون استفن کینگ و هارلن کوبن هستند، اما درعین‌حال سعی می‌کند با تمرکز بر فضاهای آلمانی و دغدغه‌های روان‌شناختی خاص جامعه اروپا، صدای خاص خود را حفظ کند.
باتوجه به موفقیت چشمگیر رمان‌هایش، از چندین اثر فیتسک اقتباس سینمایی و تلویزیونی شده است. همچنین برخی آثار او در قالب نمایش رادیویی، سریال و حتی اپرای مدرن نیز بازآفرینی شده‌اند.

 

سباستین فیتسک


فیتسک ازجمله نویسندگانی است که ارتباط نزدیکی با مخاطبانش دارد. در تورهای کتاب‌خوانی، جشنواره‌های ادبی، مصاحبه‌های تلویزیونی و پادکست‌های مختلف شرکت می‌کند و به موضوعات اجتماعی نیز توجه نشان می‌دهد. او از حامیان سلامت روان و آگاهی‌بخشی درباره‌ی بیماری‌های روانی است. 
همچنین فیتسک به‌خاطر صداقت و تواضع شخصی‌اش در رسانه‌ها محبوب است. او بارها گفته که هنوز هم از دیدن کتاب‌هایش در کتابفروشی‌ها شگفت‌زده می‌شود و هرگز انتظار چنین موفقیتی را نداشته است.
سباستین فیتسک با بیش از 20 رمان، میلیون‌ها نسخه فروش، ده‌ها زبان ترجمه و اقتباس‌های متعدد، بی‌تردید یکی از موفق‌ترین نویسندگان معاصر آلمان است. آثار او نسل جدیدی از خوانندگان را به ژانر تریلر علاقه‌مند کرده و مسیر تازه‌ای برای نویسندگان و مسیر تازه‌ای برای نویسندگان جوان‌تر گشوده است. 
او با تلفیق دغدغه‌های روان‌شناختی با داستان‌های پرکشش، نشان داده که ادبیات جنایی تنها به سرگرمی محدود نمی‌شود، بلکه می‌تواند به درکی عمیق‌تر از ذهن انسان‌ها نیز منجر شود.

در قرنطینه

در قرنطینه

تندیس
افزودن به سبد خرید 400,000 تومان

قسمتی از کتاب در قرنطینه نوشته‌ی سباستین فیتسک:
سدا در خواب عمیقی فرو رفته بود. نه به‌خاطر داروهایی که اینجا به او می‌دادند، بلکه او همیشه هنوز سرش به بالش نرسیده خوابش برده و واردِ سرزمینِ رؤیاها می‌شد. او از بچگی خودش را آموزش داده بود که بتواند به محض بیدار شدن از خواب، صدا، بو و تصاویری که در بیداری و داخل کاراوان روی می‌دادند را فراموش کند. همان کاراروانِ زردرنگی که مادرش از آن همزمان به‌عنوان اتاق نشیمن، ناهارخوری و پذیرایی هم استفاده می‌کرد. مهمان‌هایش برای مدت کوتاهی می‌ماندند که اغلب، بیشتر از یک ساعت طول نمی‌کشید. شاید هم کمتر، خیلی کمتر.
سدا در طول روز اجازه داشت در جنگل بازی کند اما باید مواظب می‌بود که از روی زباله‌های چندش‌آور و مدفوع‌ها سُر نخورد، از آنجایی که در پارکینگ جنب اتوبان هیچ توالتی وجود نداشت؛ فقط یک توالت موقت بود که بوی تعفنش همه جا را پر کرده و از دور به مشام می‌رسید. ازاین‌روی، راننده‌ها ترجیح می‌دادند خودشان را جایی میان درختان خالی کنند.
بعضی‌ها اینجا فقط استراحت کوتاهی می‌کردند و می‌رفتند؛ اما خیلی‌ها فقط به‌خاطر قلب قرمز چشمک‌زنِ بالای درِ کاراوان می‌آمدند.

 


وقتی هوا تاریک و سرد می‌شد و سدا دیگر نمی‌توانست بیرون بماند، می‌رفت داخل کاراوان و دور از چشم مامان که سرگرم پذیرایی از مهمانان بود، زیر میز ناهارخوری می‌خزید و همان‌جا می‌خوابید. 
بعضی از مهمان‌ها پیشنهاد پول بیشتری می‌دادند تا این دختربچه‌ی هشت ساله، آن‌ها را تماشا کند، اما مادر، این‌جور آدم‌ها را فوراً بیرون می‌کرد، در صورت لزوم با مشت و لگد یا استفاده از اسپریِ فلفل.
هیچ‌یک از آن مهمان‌ها، هرگز به او دست‌درازی نکرد، یا او را مورد آزار و اذیت قرار نداد. حداقل تا جایی که به یاد داشت.
سدا مثل یک تکه سنگ خوابیده بود، برای همین پس از بیدار شدن در سلول انفرادی‌اش مطمئن نبود از کِی دست دکتر کاسوف روی شکمش بوده است.
او وحشت‌زده و نفس‌زنان و با انزجار، خودش را کنار کشید و و پتو را روی پاهایش انداخت و گفت: «لعنتی چی می‌خوای؟»
درِ سلولِ زندان، که او شب‌ها را در آن می‌گذراند، از داخل قفل بود، گویی پزشک ارشد از میانِ دیوار به داخل سلول آمده باشد. 
کاسوف با صدای چندش‌آور و گرفته‌اش گفت: «یک مورد جدید برات دارم.»
سدا دل‌آشوبه گرفت. آن‌ها با هفته‌ای دو نفر یا حداکثر سه نفر توافق کرده بودند. سدا یادش آمد در این اواخر کم‌کاری داشته و اینک دیگر روزهای خوش و آرامش به سر آمده است. 

مشاهده آثار سباستین فیتسک        

0
نظرات کاربران
افزودن نظر
نظری وجود ندارد، اولین نظر را شما ثبت کنید
کالاهای مرتبط