یادداشت هایی درباب مرد بودن

(رفتار والدین،پسران نوجوان)
نویسنده: اسکات گالووی
1,200,000
برای خرید وارد شوید
مشخصات
تعداد صفحات 312
شابک 9789641704379
تاریخ ورود 1405/08/02
نوبت چاپ 1
سال چاپ 1405
وزن (گرم) 266
قیمت پشت جلد 1,200,000 تومان
کد کالا 157275
مشاهده بیشتر
درباره کتاب
در این روزها مرد‌بودن یعنی چه؟ پسران و مردانِ جوان بسیاری در جوامع غربی با بحران‌هایی جدی دست‌به‌گریبانند؛ از تنهایی، افسردگی و شکست‌های تحصیلی گرفته تا ازدست‌دادن معنای زندگی. در همین خلأ، تصویرهای سمی‌و زن‌ستیزانه از مردانگی فرصت رشد پیدا کرده‌اند. اسکات گالووی در «یادداشت‌هایی در باب مرد‌بودن» به سراغ همین پرسش می‌رود، اما نه از جایگاه متخصصی که همه‌چیز را می‌داند. او از زندگیِ خودش شروع می‌کند: از کودکی و طلاق والدینش تا خشم و افسردگی، تلاش برای موفقیت، پول‌درآوردن و سرانجام، پدر‌شدن و بزرگ‌کردن دو پسرش. گالووی، صریح، شخصی و گاهی بامزه، از چیزهایی می‌گوید که در مسیر مرد‌شدن یاد گرفته است: اینکه چطور با اضطراب روبه‌رو شویم، خطر کنیم، استعدادمان را پیدا کنیم، روابط بهتری بسازیم و در عین شناختن داشته‌هایمان، برای دیگران هم فرصت ایجاد کنیم. این کتاب نسخه‌ای برای «مرد ایدئال» نیست؛ بلکه تلاشی است برای فهمیدن اینکه می‌شود مرد بهتری بود. اسکات گالووی استاد بازاریابی در دانشگاه نیویورک، کارآفرین و نویسنده‌ی چندین کتاب پرفروش است. او در آثارش به موضوعاتی مانند موفقیت، کسب‌وکار، روابط، رشد فردی و معنای زندگی می‌پردازد. گالووی با نگاهی صریح و تجربه‌محور، در این کتاب درباره‌ی هویت، مسئولیت، روابط و چالش‌های مردان در دنیای امروز نوشته است.
بخشی از کتاب
سال 2007، یعنی در میانسالی، برای اولین بار پدر شدم. با تردید و اضطراب، به دنیا آمدن پسرم را نگاه می‌کردم. همان‌موقع عاشقش نشدم، هرچند خیلی زود، عشق سروکله‌اش پیدا شد. سه سال بعد، پسر دوم‌مان هم به دنیا آمد؛ عشق بی‌قیدو‌شرطِ دیگری که چند سال بعد، سایه‌ی نگرانی بر آن افتاد، نگرانی‌ای که حاصل از شنیده‌ها و دیده‌ها در فضای مجازی و بیرون از آن بود. یکی از خوشی‌های ناچیز باسواد و صاحب‌نظر‌بودن، کشف داده‌هاست؛ به‌خصوص وقتی هم بدیهی باشند، هم پنهان. چیزی که توجهم را جلب کرد وضعیت نگران‌کننده‌ی پسرها و مردهای آمریکایی بود. معمولاً ایمیل‌هایی که می‌گیرم را دقیق دنبال می‌کنم. بیشترشان از والدین است، به‌خصوص مادرهایی که دلواپس پسرهایشان هستند. مثلاً یک نفر نوشته بود: «دختری دارم که توی شیکاگو در حوزه‌ی روابط عمومی کار می‌کند. آن یکی دخترم توی پنسیلوانیا دارد درس می‌خواند. پسرم؟ توی زیرزمینِ خانه ا‌ست. ویپ می‌کشد و گِیم بازی می‌کند.» بیشتر، مادرها بودند که پیش‌قدم می‌شدند. پدرها یا بی‌خیال بودند یا حرفی برای گفتن نداشتند. آن چیزی هم که غایب بود، تحلیلی جدی و داده‌محور بود. واکنش فرهنگی غریزی هم این بود: «وای، مردها از اون چیزی که فکر می‌کردیم بدترن.» گویی مشکلاتی که مردان با آن روبه‌رو هستند، نتیجه‌ی ذات و رفتار نامطلوب خودشان است؛ و مگر نه اینکه ما در چهل سال گذشته، به‌درستی، توجه‌مان را معطوف به مشکلات گروه‌های دیگری کرده‌ایم که شایستگی بیشتری برای دریافت این توجه داشته‌اند؟
نظرات کاربران
افزودن نظر

هنوز هیچ دیدگاهی ثبت نشده است