دسته بندی : رمان ایرانی

هشت پیانیست (کتاب بوف)

(داستانهای فارسی،قرن 14)
نویسنده: مهدی بهرامی
80,000
برای خرید وارد شوید
مشخصات
تعداد صفحات 240
شابک 9786003673793
تاریخ ورود 1397/04/13
نوبت چاپ 3
سال چاپ 1399
تاریخ تجدید چاپ 14031017
وزن (گرم) 218
قیمت پشت جلد 80,000 تومان
کد کالا 65850
مشاهده بیشتر
درباره کتاب
هشت پیانیست قصه‌ی شیفتگی انسان است. دلبستگی‌اش به دیگری که عشق نامیده می‌شود و دل‌باختن به ایده‌ها که گاه ایمان و گاه تعصب خوانده می‌شود. کتاب ما را به دالان‌های ناشناخته‌ی وجود خودمان می‌برد؛ ما که همه لاله و لادن‌ایم، چسبیده به نیمه‌ای پنهانی، نیمه‌ای که جداشدن از آن به رهایی و یا نابودی‌مان می‌انجامد. داستانی از عشق و لایه‌های تودرتوی وجودی انسان‌های گوناگون، قصه‌ای که به اعماق وجودمان رسوخ می‌کند. هشت پیانیست تصویری است از دنیای انسان‌ها، علایق، تعصبات، دلبستگی‌ها و باورهایی که نیم دیگری از هویت هر فرد را شکل می‌دهند و به او معنایی دیگر می‌بخشند. پیش از این رمان «گهواره‌ی مردگان» از مهدی بهرامی منتشر شده است.
بخشی از کتاب
خشک شده‌ام. به سختی خم می‌شوم و تو را روی مبل قدیمی مخملی کنار بخاری می‌گذارم و به پشتی مبل تکیه‌ات می‌دهم. صورتت برف شده است: سفید سفید. -الان گرم می‌شی. دست‌هایم را روی بخاری می‌گیرم. برف تنم آب می‌شود، روی بخاری می‌افتد و جیغ می‌کشد و محو می‌شود. می‌ترسم. انگشتانم مثل مرده‌ای که از خاک بیرون بیاید غیرمعمول و آرام تکان می‌خورند. تو هنوز مثل چوب خشکیده‌ی ظریفی بی‌حرکتی. با چشم باز به خواب رفته‌ای. -آدم اینجور وقت‌ها نمی‌باست بخوابه. دست‌هایم را دو طرف صورتت می‌گذارم. برف صورتت قرمز می‌شود. دست‌‌هایم به صورتت چسبیده‌اند و از صورتت جدا نمی‌شوند. انگاشتم قرمز می‌شوند. صورتت را تکان می‌دهم. -صنم بیدار شو! بیدار شو! بیدار شو! بیدار شو... صدایم تا سقف گنبدی سالن کش می‌آورد و برمی‌گردد: «بی دار شو... بی دار...» لب‌هایت آرام می‌جنبد. -زهره‌ترک شدم دختر! دهانت غنچه می‌شود. ناگهان خون مثل آب اناری فشرده که پوستش را سوراخ کنی از دهانت بیرون می‌پاشد. خون گرمت صورتم را داغ می‌کند. شب سرخ می‌شود.
نظرات کاربران
افزودن نظر

هنوز هیچ دیدگاهی ثبت نشده است